تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - عشقی از جنس خیانت / EP3 / L.I.M.O.T
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

3پــارت

نانا :

فردا که رفتیم فرودگاه با دیدن رز از خوشحالی بال در آوردم جیغ زدم و پریدم بغلش :

_ تو هم اومدی ؟؟؟؟

رز آروم در گوشم گفت :

_ از همنشینی با تو فقط سیریش شدن رو یاد گرفتم

من : مرگ ! بی شعور ...

داشتیم باهم حرف میزدیم که دیدم به به پسرا چمدونارو دادن و اومدن کنارمون نشستن ! کی بوم , هیونگ جون , الکساندر , دانگو, کی ساپ و سوهیون ! رز یه نیش خند زد و دم گوشم گفت :

_ فک کردی من میزارم سوهیون بدون من بره ججو ؟ اونم با وجود کیسی

یه نگا به الکساندر کردم :

_ رز الکساندر هم که هست وایـــــــــــ ! تازه دیروز که تو رفتی اومد خونه کی بوم ... منم رسوند خونه شب !

رز: ها ؟؟؟؟ خونه کی بوم چیکا میکرد ؟

_ کی بوم بهش گفته بود بیاد

رز: خوب ؟؟؟

_ خوب که خوب ! چرا همچین نگام میکنی ؟ اتفاقی نیفتاد فقط زر های مزخرفشون رو گوش میدادم انگار نه انگار منم بودم اونجا ! اینا انگار یک عمر حرف نزده بودن .

سوهیون که کنار من نشسته بود یکی زد به بازوم :

_ تو هم مغز ایلای رو شستشو دادی تا بیارتت ؟

یهو دیدم از اونور ایلای داد زد :

_ سوهیون کچلم کرد !

سوهیان : دست نزار رو دلم که منم همین مصیبتو داشتم ! این سه هیون مگه ول کن پاچه شلوار من بود ؟

کی ساپ : سه هیون تو هم  ؟ حالا این نانا دیگه اخلاقش دستمونه ولی تو دیگه چرا ؟ ای بابا هرچی اخلاق و رفتار بدِ از نانا یاد گرفتیا ! منم تعجب کردم شما دوتا رو دیدم البته توقع دیدن نانا رو داشتم ولی تو دیگه به ذهنم نرسید بیای ... یعنی قرار بود جمع پسرونه باشه ! سوهیون تو چی فک کردی برداشتی سه هیون رو آوردی ؟ ایلای مگه قرار نشد اصلا به نانا نگی داریم میریم ججو ؟

ایلای : چیکا به خواهر من داری ؟ خبر نداری این سال به سال هرچی بزرگتر میشه راضی کردنش سختر میشه؟ سه هیون هم که دوست صمیمیشه  بزا  خوش باشن ولشون کن ... تو فک کن اینا نیستن

دیدم رز عین زود پز شد با عصبانیت گفت :

_ کی ساپ هرچی هیچیت نمیگم پرو شدیا ! به تو چه ؟؟؟ دلم خواست با داداشم بیام ... مشکلی داری ؟ نترس ما کاری به کار تو و دختر بازیات نداریم

منم ادامه دادم :

_ ببین هرچی باشه بعض تو دختر بازم که ... دختر باز , تشنه ی شماره دادن , خدای خیط شدن , ملکه ی جلب توجه !

دیدم همه زوم شدن رو من

کی ساپ با تعجب :

_ این با من بود؟

هیونگ جون : ایلای خدا بدادت برسه زبونه یا نیش مار ؟ کی ساپ تا تو باشی دیگه در مورد یه خانوم اونم جلو خودش این مدلی حرف نزنی ...

کی ساپ : ماشالا از اون نیش زهر داراست که دو ثانیه ای دخلتو میاره

از اونجایی که کی ساپ پسر با جنبه ای بود اصلا ناراحت نشد و همین ویژگی کی ساپ رو خیلی دوست داشتم . قلبم داشت میومد تو دهنم وقتی همه زوم شدن رو من! ولی وقتی با خنده این جمله رو گفت خیالم راحت شد که ناراحت نیست

_____________________________________________

رز :

وقتی رسیدیم ججو هوا دیگه تاریک شده بود .  رفتار های پسرا یکم عجیب شد همش در گوشی پچ پچ میکردن سوهیون بهم گفت دارن میرن یکم پیاده روی شاممون رو آوردن , من و نانا رو هم نبردن, تازه گفتن بگیرین بخوابین خسته این . والا من نمیدونم یه هواپیما خستگی داره ؟عاقا هیچی منم که حس کنجکاویم گل کرده بود از طرفی میخواستم کی ساپ رو یک دل سیر نگا کنم !  فقط کی بوم و دانگو ویلا موندن با ما . این نانا هم که داشت مثل گاو میخورد با عصبانیت یکی زم بهش :

_ نانا کمتر بخور ! این همه تو هواپیما خوردی

نانا : ها ؟؟ من بدخت جی خوردم ؟ گشنمه بزا بخورم

_ نخور دو دیقه گوش کن ببین چی میگم . نانا اینا مشکوک میزنن پاشو بریم دنبالشون

نانا یکم چپ چپ نگام کرد :

_ باز تو حس کارگاه بازیت گل کرد ؟؟ بابا بیخیال بزا شماممو بخورم

یکی زدم تو سرش :

_ کوفت بخوری بلند شو دیر بجنبیم دیر میشه

دانگو که رفته بود حموم کی بوم هم روی مبل دراز کشیده بود با صدای بلند گفتم :

_ کی بوم ما داریم میریم یکم کنار دریا  زود میایم

کی بوم بلند شد وایساد :

_ منم باهاتون میام

من : نه نمیخواد ! زود بر میگیردیم

_ هوا تاریکه خطرناکه باهتون میام

من : ماکه بچه نیستیم نگران نباش

نانا با لبخند گفت :

_ استاد بیا شامتو بخور ... زود میایم فعلا ...

دستمو کشید :

_ خوب حالا کجا میخوای بری دیوونه ؟

یه نگا به اطراف انداختم :

_ بیا از اینطرف میریم فقط بدو

یکم که دیودیم هیونگ جون رو دیدم یهو وایسادم, دیدم نانا با پوز خورد زمین :

_ نانا پاشو حالا میبیننمون پاشو

نانا : تو روحت چرا وایسادی یهو ! آی پام آیـــــــــــ !

_ پاشووووووو دیگههههههه !

دستشو گرفتم و بلندش کردم :

_ رز خاک بر سرت داداشت سیگار دستشه ؟

_  احمق اون مشروب جیبیِ نه سیگار

نانا : حالا هر چی هردوتاش بده

_ حرف نزن بیا بریم دنبالشون

بعد از رب ساعت رسیدم به یه دیسکو :

_ نانا بیا بریم تو

نانا : چی ؟؟؟ دیوونه شدی ؟ مارو که راه نمیدن بیا برگردیم به ما چه اصلا

_ رامون میدن چرا رامون ندن !

نانا : من نمیام !

_ یکی میزنم با دیوار یکی شی ها ! نمیخوای الکساندرو ببینی ؟

یکم مکث کرد و با لبخند گفت :

_ بریم ! ^_^

رفتیم تو و یه گوشه نشستیم داشتم دنبال پسرا میگشستم که دیدم نانا دستمو با تمام قدرتش فشار داد :

_ آیـــــــــ چه مرگته دستمو ول کن

دیدم اشک تو چشماش جمع شده :

نانا : رز خدا آتیشت بزنه چرا منو اوردی اینجا

امتداد چشمای نانا به صحنه ی جالبی برخوردم ... به الکساندر نمیخورد اصلا اینکاره باشه  با بی تفاوتی گفتم :

_  جوووون الکساندرو عشقه

نانا : ال..ک...الکس ... چرا ؟؟!!! من چه گناهی ...

با دیدن اشکاش خیلی آروم گفتم :

_ نانا قوی باش تو که نباید سر یه بوسه گریه کنی الکساندر مرده باید تحمل کنی .

یه دستمال از تو کیفم در آوردم و ادامه دادم :

_ اشک هاتو پاک کن. ای سوهیون کسافط دارم برات به من دروغ میگی

اشک هاشو پاک کرد و گفت :

_ رزی داره بدتر میشه

چی میدیدم سعی کردم خودمو کنترل کنم ! با خونسردی گفتم :

_ به به کیسی ما هم که بلهههه ! به درک چیزی که نیست بزا خوش باشه ولش کن از کیسی بعید نبود !

همون لحظه با صدای یه پسر نگامو از کیسی دوختم :

_ : میتونم اینجا بشینم

دیدم نانا با ناز و ادا گفت :

_ بفرمایید .

یه چشم غره به نانا رفتم و گفتم :

_ چی داری میگی ؟ نه خیر آقا نمیشه !

پسره بدون توجه به حرف من نشست :

_ : اسمت چیه ؟

نانا با لبخند :

_  نانا !

_: منم کیوانگ هانگم

لبخند زد و ادامه داد :

_ : دوست داری باهم برقصیم ؟

نانا: چرا که نه !

پسره عوضی دستشو دور کمر نانا حلقه کرده بود و داشت لاو میترکوند با عصبانیت دستمو مشت کردم و روی میز کوبیدم :

_ نانا داری چی کا میکنی ؟ حالت خوبه ؟

نانا : ناراحتی بلند شو برو آره من خوبم !

دستشو گرفتم و یه مشت زدم تو پای پسره و از اونجا آوردمش بیرون . رفتیم کنار ساحل با عصبانیت دستشو ول کردم :

_ داشتی چه گوهی میخوردی ؟ همیشه همه چیو خراب میکنی . میمردی مث بچه آدم میشستی بفهمم چیکا میکنن

نانا : چرا دخالت میکنی ؟ امشب رو هم باهاش میموندم اگر تو نمیپریدی وسط ... که چی ؟ چیو میدیدی ؟ مثل روز روشن بود واضح تر از این ؟

یکی زدم تو گوشش , دستشو رو صورتش گذاشت ! گریش گرفته بود با صدای بریده بریده گفت :

_ من فقط داشتم همون کاری رو انجام میدادم که الکساندر انجام میداد ! اگر بوسیدن یه دختر برای اون تا این حد راحته بودن با یه پسر هم واسه من باید راحت باشه

_ میفهمی چی داری میگی ؟ فک کردی اگر با اون عوضی میموندی خیلی شیک و مجلسی بعد از رقص میگفت میشه شمارتونو داشته باشم بیشتر در ارتباط باشیم ؟ چی فکردی واقعا ؟ منظورت از اینکه امشبم باهاش میموندی چیه ؟؟؟ حالت خوبه ؟

اشک هاشو پاک کرد :

_ آره باهاش میموندم ! حالمم خوبه !  زندگی شخصی من به خودم ربط داره

_ این مزخرف ها چیه داری میگی ؟ نانا تو واقعا عقل نداری چی داری میگی ؟ به خاطر یه دختر خودتو باختی ؟ همه ی پسرا هوس بازن دلیل نمیشه چنین کاری رو انجام بدی . با این کارت زدی زیر قولت ! تو اسم این حس رو نمیتونی بزاری عشق چون اگر واقعا عاشقش بودی پای قولی که جفتمون بهم دیگه داده بودیم وای میسادی

یکراست تا دم ویلا تنها رفتم بدون اینکه لحظه ای به اتفاق هایی که افتاد فک کنم.کی بوم درو باز کرد :

_ پس نانا کجاست

با دستم به سمت ساحل اشاره کردم و رفتم تو

_کی بوم : برا چی تنهاش گذاشتی ؟

_ دعوامون شد

رفتم رو مبل دراز کشیدم و تلوزیون رو روشن کردم . کی بوم رفت و در رو بست. یکم ناراحت بودم چون با نانا خوب صحبت نکردم . از طرفی به شدت عصبانی بودم  فکرشو میکردم کیسی دختر باز باشه ولی دیدن چنین صحنه ای حسابی اعصابمو داغون کرده بود




طبقه بندی: L.I.M.O.T، 
برچسب ها: LIMOT،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 فروردین 1394 توسط ZłBλ ŁEE EU$EBłØ | نظرات()
Can you have an operation to make you taller?
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:51 ق.ظ
I like what you guys are usually up too. Such clever work and reporting!

Keep up the great works guys I've added you guys to my own blogroll.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:44 ق.ظ
Hi to all, how is all, I think every one is getting more from this web
site, and your views are pleasant designed for new users.
kimsoso
جمعه 4 اردیبهشت 1394 12:04 ق.ظ
گلم من که خوشم اومد
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : ممنووون ^-^
kimsoso
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 11:49 ب.ظ
اونی عالی بود......
ازت ممنونم به خاطر این رومان زیبا.......
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : خواهش ^_^
ELINA
جمعه 28 فروردین 1394 07:51 ق.ظ
ممنون زود زود ادامه
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : چشـــــم الیــــنا جون ^_^
مهرسا
چهارشنبه 26 فروردین 1394 03:07 ب.ظ
سلام عزیز انتظار زیادی ازتون ندارم فقط دلم میخواد بهم سر بزنید و نطرتون را بگین ...منتظرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :