تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - شـیطان هــم مــگرید/EP 8-ادامه/D.MC
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆


بفـــــــــــرمایــید ادامه

پــارت دوم داســــــی



جون(لیونارد)

هوووووووووف...

جزوه های درسیمو نگاه میکردم

باید برم تست بدم

اینبار باید قبول بشم...

آره باید قبول بشم

خیلی خوندم یادم نره

فشار دست 4الی 5 سانتی متر

نفس بین دهن و بینی

قسمت های ضربان قلب

رگ گردن رگ دست و قلب

خیلی خوندم

ولی استرس دارم

باید موفق بشم

من میتونم

من میتونم

من میتونم

پوووووووووووووف..

وارد اتلاق میشم

مراقب:خوب ببینم چیکار میکنی این مریض بر اثر یه حادثه غش کرده

یه مانکن خوابونده بودن

استرسی گرفتتم کل بدنم میلرزید

جفت مانکن نشستم

نفس عمیقی کشیدم دستامو روی هم کذاشتم و سمت قفسه سینه ی مانکن قرار دادم

مراقب:نمی خوای ببینی وضعیتش چطوره؟؟؟

-:آه....راستی ببخشید..

سرمو نزدیک دهنش کردم و بعد دهنمو بین بینی و دهنش گذاشتم

مراقب:با این کار که خفه میشه!!

-:آه...ببخشید...

دستامو روی قفسه ی سینش میزارم و فشار میدم

نزدیک چهار بار اینکارو میکنم

مراقب:بسه...

بلند میشم ..

-:چطور بود؟..

مراقب:تبریک میگم تو مانکن رو کشتی!!!!!!!!!!

-:اه.....تورو خدا فقط...

مراقب:بعدی؟

-:آه...لطفا..

مرقب:میری یا محافظ هارو صدا کنم!

با اخم و ناراحتی از در خروجی زدم بیرون

جونگ:چطور دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلنا:موفق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با اخم بهشون نگاه کردم

چشمام پر از اشک شد

چقدر من بی استعدادم

سلنا:اووووووه گریه نکن!اشکال نداره ....

جونگ:بی استعداد بی خاصیت!

-:راست میگه من بی استعدادم...

سلنا:ناراااااااااااااا...ساکت شو!

جونگ:چیزی نگفتم حقیقت!

سلنا:جونی عزیزم ولش کن واسه خودش حرف میزنه اوکی!بیخیالش!

-:نه راست میگه این بار پنجم تست میدم در هر بارش هم بیمار رو میکشم!

جونگ:وااااااااااو تو قاتل ماهری هستی!.....ههههه...

سلنا:زی زی خفه شو!

جونگ:باز گفت زی زی عمو اسمم زِاوس..

سلنا:فرقی نداره زاوس و زی زی!

-:آه....حالم گرفته شد...

زدم زیر گریه..

سلنا:آخـــــــــی جونی گریه نکن!...

-:آخه بی ارزه تر از من هم هست!؟

سلنا:چرا نباش این زی زی خودمون!!!!!!

جونگ:من بی ارزم!؟؟؟؟؟؟؟

سلنا:تو بلد نیستی غذا گرم کنی زی زی!

جونگ:ها؟؟؟؟؟؟؟

-:هههههههه...

سلنا:دیدی...ههههههه...بریم بستنی به حساب زی زی!

جونگ:این زی زی باید براتون حساب باز کنه!

**

**

**

***

جونگ:به به بچه شاد شد!!!!!!!!!

-:عاشـــــــــــق بستنی ام!

سلنا:بخور عزیزم بخور!

جونگ:شب هم به حساب خواهرت شام!

سلنا:نه بابا!

جونگ:خو من بلد نیستم غذا گرم کنم!

سلنا:خیلی.....

-:ههههههههههههههههه.....یعنی فیلم میمونید...ههههه...

سلنا:هوی پیشو نخند!

جونگ:سی سی ....

سلنا:سی سی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-:وای.....قلبم...هههههههه..

جونگ:سی سی جون!

سلنا:زی زی!

-:چه شوم زی زی و سی سی!

سلنا:پیشو...نه بهتره بگیم جی جی!

جونگ:نه جوجه بیشتر بهش میاد!

-:تعارف نکنید یه وقت!!!!

سلنا:ههههههههه.....داشتم بستنی میخورم که اومد روی دهنم

-:اههههههههههه....زاوووووووووووس!

جونگ:خخخخخخ...قیافه!

سلنا:وای....هههههه..

-:ههههه......ههههههههههههه.....

****************************************

ایلای(منارزف-آندرس)

8سال پیش

-:من داداش دارم...آرو...میدونم کجاس و اسمش چیه و با کیه....

-:تو چی میگی همچین چیزی نیست..

-:چرا هست...گایین باور کن گین زندس!

گایین:همچین چیزی وجود نداره کسی به نام گین وجود نداره!ایلای اینو جلو کسی نگو!

-:تورو خدا خواهر من میدونم اون وجود داره و حالا زمین...تو بهم گفتی اونبار که اون روی زمین..

گایین:نه ایلای گوش کن..اون مرده..باور کن...

-:نه نه....گفتی تو گفتی..تو گفتی اون زنده س!

گایین:خواستم آرووم بگیری نخواستم سوءستفاده کنم!

-:گایین چرا بهم دروغ میگی!اون زنده س!اون هست گین زنده س!

با دوتا دستش صورتمو میگیره و میچسبونه و پیشونیش!

گایین:ایـــــــــــــــــــلای گــــــــــــــــــــــــــــین مرده دیگه اینجا نیست!

چشمام پر اشک شد

غیر ممکنه

باور ندارم

-:داری دروغ میگی!داری دروغ میگی!دروغ دروغ!

گایین:ایلای کسی نباید بفهمه...گین مرده!

اشکام از گونه هام میریزن.....

با دو به طرف منطقه ی بارفی میرم

-:گیــــــــــــــــــــــــن بیا بیرون.........داداش تو اینجایی..من میدونم!

اما هیچ صدایی هیچ حرکتی ظاهر نشد

ستون خراب شده بود

لعنت بر ساتان

لعنت بر ساتان

منو از برادرم دور کرد

روی زانو هام میفتم

اشکام متوقف نمیشن!

-:من...من..میدونم زنده ای........لطفا برگرد...گیـــــــــــــــــــــــــــــــن!گیـــــــــــــــــــــن!

اما فایده ای نداشت

جیغ زدنم بی فایده بود

آخرین باری که دیدمش بین حمله بود

دستشو سفت گرفته بودم

گین:ایلای ولم نکن!ولم نکن ایلای!نمی خوام تنها باشم..

یهو دستاش از دستام جدا شدن

چرخیدم اما هیچی نمیدیدم

فقط جمعیتی که از اینور و اونور میرفتن

-:کویــــــــــــــــن..........گیـــــــــــــــــــــــــن....

**

**

**

از اون روز دیگه ندیدمش

من میدونم زنده س...

باید پیداش کنم

فرزند و قول دوم ملکه ی سوم لیرا

غیر ممکنه که مثل مادر بمیره

نه گین زندس

اون نمرده گین زندس

حسش میکنم

صدا گریه هاشو میشنوم

اون زنده س...

**

**

**

با صورتی خیس از اشک به راه خونه برمیگشتم که..

در باز بود..

وارد خونه میشم

گایین وسط خونه ولو شده بود روی زمین

لباس سفید رنگش خونی شده بود

به طرفش میرم و بغلش میکنم

-:گـــــــــــــــایین گــــــــــــــایین....صدامو میشنوی...خــــــــــــــواهر جوابمو بده...

اشکام متوقف نمیشدن نمیتونستم تحمل کنم

دستمو روی صورت خونیش میکشم

-:کی این بلا رو سر تو آورده...گایین..عزیزم...خواهر من...بیدارشو..

چشاش باز بودن..

به چشماش زل زدم

-:التماست میکنم...بلند شو گـــــــــــــایین!

دیگه بی فایده بود...

گایین رفته بود...

گین رفته بود...

مادر رفته بود...

همه منو تنها گذاشتن..

دستمو روی چشماش میکشم و روی هم قرارشون میدم

حالا چشای نازش بسته شدن...

یه آن چندتا سرباز وارد شدن...

یه نفر منو از پشت بغل میکنه..

-:گریه نکن منارزف....گریه نکن...

صدایی نرم و لطیف وجودی پاک و ظاهری زیبا داشت..

-:تو کی هستی...حالا می خوایید منو بکشید؟نه؟

-:نه نه..نه عزیزم....ببخشید دیر اومدم اومدم نجاتت بدم..من آسیل هستم!!!!!!!

(آسیل=فرشته ی شفا)

آسیل:بزار سعی کنم شاید تونستم خواهرتو نجات بدم..

نزدیکش شد..

دستاشو روی قسمت زخمی بدنش گذاشت

نوری خارج شد و سریعا غیب شد..

آسیل به طرفم اومد و منو بغل کرد

آسیل:متاسفم منارزف!!متاسفم...

دیگه با شنیدن این جمله هوشیاریمو از دست دادم

**

**

***

چشمامو باز کردم

-:به قصر خوش اومدی شاهزه ده ی کوچولو...

-:تو کی هستی؟؟آسیل؟؟

-:نه....من آئیئل هستم...فرشته ی نگهبانت....اصلا نگران نباش...

روی گونه ام بوسه میزاره....




طبقه بندی: D.M.C، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 خرداد 1394 توسط Ran Seop | نظرات()
tegandevito.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:03 ب.ظ
Everyone loves what you guys are up too.
Such clever work and reporting! Keep up the wonderful works guys I've included you guys to blogroll.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 05:24 ب.ظ
You can certainly see your expertise in the work you write.
The world hopes for more passionate writers like you who are not
afraid to say how they believe. All the time go after your heart.
11 سالمه
شنبه 6 تیر 1394 02:40 ق.ظ
ابجی مطمءنی ؟؟؟ ولی میگه رمز اشتباه
پاسخ Ran Seop : جدی؟؟حالا میرم از خود مطلب کپیش میگرم
بیا
VinSeop
11سالمه
چهارشنبه 3 تیر 1394 02:09 ق.ظ
رمز قسمت های بعد چیه؟؟؟؟؟؟
پاسخ Ran Seop : VinSeop
zeinab v
جمعه 22 خرداد 1394 10:18 ق.ظ
مرسی اووووووونی جونم
پاسخ Ran Seop :
zeinab v
پنجشنبه 21 خرداد 1394 05:33 ب.ظ
اوووووووووووونی ب فنا رفتم رمزمو با نام کاربری مو عوض کردم یادم رف
هر چ قدم میفکرم ب یادم نمیاد
چی کار کنم؟
پاسخ Ran Seop : اونی نام کاربریت هنوز همون
رمزتو نمیدونم؟
بصبر چک کنم..
...
..
آخه چرا دسکاری میکنی :|
صبر کن ببینم چیکار میتونم بکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :