تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - 13Day's / EP 2
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆
قسمـــــــــــــــت دومـــــــــــــ
بفـرماییــــــــــــــد
پــــــوستـــــر جدیـد چـــطوره؟؟
نــــــــظر نشه فرامـــــــــوش



جی ایون

مایهی:جی ایون بیدارشو عزیزم رسیدیم...
-:اه...صبح بخیر
مایهی:بچه ها بیرون منتظرن لباساتو عوض کن و بیا..
-:از جام بلند شدم
یه جین مشکی تنگ زخمی وتاپ دو کلته ی قرمز پوشیدم
موهامو طبق معمول باز گذاشتم و یه کفش پاشنه دار قرمز پام کردم
یه رژ سرخ روی لبام کشیدم بعد یه صورمه کشیدن دستی به موهام کشیدم و با ساک از اتاق خارج شدم
تا در اتاقو بستم کیساپ رو جلوی چشام دیدم
اروم نزدیکم شد و همونطور که ساک رو از دستم میگرفت یه دستشو تو موهام فرو برد و لباشو روی گردنم گذاشت
در گوشم گفت:بهتری؟
-:اهههم..اصلا نگرانم نباش عالیم..
روی گونم بوسه گذاشت
دستشو تو دستم حلقه کرد
کیساپ:بریم..
از کشتی پایین اومدیم تمام ساک و وسایلو تو ماشین گذاشتیم و راننده ی مخصوص کشتی اونارو تا هتل رسوند
دوجون:تا هتل راه زیادی نیست بیایید پیاده بریم که از ساحل یه فیضی ببریم...
کیساپ:ما موافقیم..
کوین:ماهم حرفی نداریم..
سونگ هیون:مثلا حتی اگه مخالفت کنم در هر صورت باید پیاده برم ماشین که چند دقیقه ای حرکت کرده...
مایهی:پس بریم دیگه...ههه.
کیساپ دستمو محکم،گرفته بود و سمت ساحل قدم میزدیم
-:بریم سمت اب؟
کیساپ:یه لحظه
-:هوم؟
خم شد کفشاشو از تو پاهاش دراورد 
ساق پامو گرفت و کفاشامو دراورد
-:خودم میتونستم...
کیساپ:دوست دارم خودم انجام بدم
لبه ی شلوارمو تا کرد بعد کنارم ایستاد و دستمو گرفت
منم پشت سرش حرکت میگردم
اب سرد بود
مثل سردی چشای کیساپ
-:هههه...
کیساپ:سرده نه؟
-:اره،وای حالا میفتم
کمر کیساپ رو گرفتم 
کیساپ:محاله بزارم بیفتی
 -:وااای..هههه
دستشو تو اب فرو برد و سمتم اب ریخت
-:کیساپ خیسم نکن...ههه
منم خیسش کردم
اونم دنبالم اینکه خیسم کنه
کیساپ:فرار نکن میگیرمت هههه
حس کردم سرم داره گیج میره
سر جام صاف ایستادم و چش خماری نگاهمو به کیساپ دوختم که تار میدیدمش
کیساپ اومد طرفم
کیساپ:جی ایون حالت خوبه؟؟
چندبار پلک زدم
-:اره اره عالیم
اروم در گوشم گفت:حس کردی خفه ای بگو باشه..
-:باشه
دستمو تو دستش حلقه کردم
کیساپ:بلندت کنم؟؟؟
-:نه...
کیساپ:هههه چرا...
یهو دستشو زیر پاهام گذاشت و بلندم کرد
منم از ترس افتادن دستامو دور گردنش گره زدم
از اب بیرون اومدیم
لباسام یکمی خیس شده بودن
کفشامو پام کردم
کیساپ:بریم...
دستمو گرفت منم همراهش حرکت میکردم
چشم به اسمون بود و ابرا رو نگا میکردم
-:کیساپ...
سریع بهم رو کرد
کیساپ:جانم؟
-:ما اومدیم 13روز اینجا خوش بگذرونیم لطفا بیماری منو در نظر نگیر...باشه..
کیساپ:اخه.....اه...باشه...هرچی تو بخوای..
یهو دو جون سرشو بینمون جلو اورد
دوجون:ها کفتر عاشق از هم سیر نشدید
کیساپ:حالا دندوناتو تو دهنت میشکونم....
-:ههههههههههههه....
دوجون:گوه خوری نکن...ههه
کیساپ:ههههه....
چیزی نموند و به هتل رسیدیم
دوجون:وسایلاتونو جمع کنید برید تو اتاقاتون بعد غذا..
کوین:اتاقامون؟؟
دوجون:اره دیگه پسرا باهم و دخترا هم باهم...
کیساپ:دوجون بکشمت...
دوجون:آمو مکان عمومیه مگه شهر هرت ...
کوین:قرار بود خودت بپیچونی نامرد..
سونگ هیون-زیر لب:شما با جی افاتون حال کنید و ما درو دیوار..
کوین:تقصیر خودته با اون اخلاقت به دختر دیگه ای اجازه نمیدی وارد زندگیت بشه...
سونگ   زیر چشمی رفت بعد پوفی کشید راه کج کرد و از هتل خارج شد
کیساپ:نمیگن لالی اگه تیکه نپرونی کوین خان..
کوین:حقیقت...
دوجون:سرکاری بود عزیزانم فکر نمیکردم دعوا بشه حل کردم موضوع رو ....
مایهی:اه ..خب از اول میگفتی بحث نمیشد..
دوجون:ببخشیدا بلا نسبت فکر نمیکردم کوین خان وحشی اگه رفتم دیدم عشقم داره گریه میکنه دارت میزنم کوین..
دو جون دنبال سونگ هیون رفت
مایهی با ناراحتی به کوین کرد
مایهی:کوین...
هیومین:خب گناه داره چرا همچین با احساساتش بازی میکنید...
کوین:اوووف....گوه خوردم بهتر شد سوسول انگار بش چی گفتم همتون افتادین به جونم..اه..
اونم رفت بیرون
پارک بوم:بیا نرسیدیم وسایلمون رو بزاریم از هم پاشیدن..
کیساپ:پوووف شما ها برید من حالا میارمشون
مامور هتل تمام ساک هارو به اتاقا رسوند
وارد اتاق که شدم درو بستم
پووف
لباسام خیس و مرطوب بودن
موهامو بالا بستم لباسامو عوض کردم و یه پیراهن کوتاه لی مشکی جلو زیپ دار با الستار مشکی پام کردم یه کت چرم مشکی هم پوشیدم 
چشمامو سیاه کردم یه رژ مات هم کشیدم رو لبام
منتظر کیساپ بودم که بعد چند دقیقه اومد
-:چی.شد؟
کیساپ:پوووف یه چیزی شد مهم به سفر نرینن...دارم ضعف میکنم...
-:میخوای دوش بگیری من برات لباس در بیارم؟
کیساپ:نه خستت میکنم...
-:نه...برو...
رفت حموم منم ساک کیساپ روباز کردم و یه جین مشکی زانو پاره و کت بلند مشکی و یه پیراهن سفید پرچم امریکایی براش انداختم رو تخت
اومد بیرون
منم رو تخت نشسته بودم و بهش خیره شده بودم
واااای جیگرمه
حس میکنم خیلی وقته نزدیکش نشدم
امشب....
داشت لباساشو میپوشید
کتشو پوشیده موهاشو بالا زد تو ایینه رو کرد بهم
کیساپ:چطورم؟؟
-:عالی..
بلند شدم و یقه کتشو زدم بالا
بوسیدمش رو گونش
کیساپ:بریم...
دستشو گرفتم و از اتاق زدیم بیرون 
یهو دردی تو کلیه هام پیچید
-:اخخخ...
کیساپ:چی شد..جی ایون...
-:هیچی...ههه..شوخی میکردم..
کیساپ:یاااا اینطور شوخی نکن ....میترسم..
-:ههه...بیانه...
نمیخواستم کیساپ بفهمه
نرسیده به سفر خوش خرابش کنم
من حالم خوبه
به خودم تلقین میکردم که خوبم
وارد رستوران هتل شدیم
همه نشسته بودن ولی باد کرده
سونگ هیون که اعصاب نداشت از نگاهش میشد فهمید
داشتیم غذا میخوردیم
همه تو سکوت فرو رفته بودن
کیساپ:لابد کل 13روز رو میخوایید اینطور پیش برید
یکدفعه همه صداها بلند شدن
کوین:من چیزی نگفتم که ناراحت بشه..
دوجون:عی بابا همتون پیچیدید دور من..
سونگ هیون:تو بدون فکر حرف میزنی...
مایهی:پووووف...
هیومین:چرا با احساسات هم بازی میکنید..
پارک بوم:فکر کی بود بیاییم اینجا..اه..خب کوفت شد از روز اول...
همه حرفا باهم قاطی میشد و جز پچ پچ و چرت و پرت چیزی به گوش نمیرسید
کیساپ:بـــــــــــــــس....
سکوت خاصی میز غذارو در بر گرفت
 کیساپ:زود تند سریع عذرخواهی کنید از هم وگرنه میکشمتون...ببخشید خانم ها من تن صدام بلند شد
دوجون:خواهش میکنم....
کوین:باااشه .....سونگ هیون...معذرت میخوام..
سونگ هیون:ام....مهم نیست...کلا فراموش کردم..
دوجون:منم واسه ضد حال ورود به هتل معذرت میخوام ولی...قیافهاتون خیلی باحال شده بود خصوصا تو کیساپ...
کیساپ:نه تو کلا تنت میخاره...نه؟!
دوجون:نهههههه...
مایهی:پووف ....(زیر لب ) اییش غیر پریدن به هم چی بلدن
کیساپ:جانم؟! تک پرم بش خوش نگذشته؟! حالا میریم میزنیم تو رگ دور اتیش فیض میبریم...
کوین:مایهی مایهی فکر من بود ها من بش گفتما..
پارک بوم:حقیقت و عمل میچسبه ها...ههه..
سونگ هیون:من نیستم   
دوجون:عشقم واسه خاطر من باش دور همی جمع شدیم خوش بگذرونیم دیگه...
هیومین:سونگ هیون همین یه بار...
سونگ هیون:باشه باشه...
با یه چشم به هم زدن هوا تاریک شد
لباسامو با یه تاپ سفید و شلوارک لی ابی و الستار قرمز و یه سوشرت قرمز عوض کردم
زیپ سوشرتمو بستم و کلاهشو روی سرم گذاشتم
همه تیریپ اسپورت زده بودیم
کیساپ و دوجون اتیش روشن کردن
درست کنار ساحل بودیم
منظره ی قشنگی بود
دور هم نشستیم
کیساپ اروم در گوشم گفت :قرصاتو خوردی؟! بهت گفتم...
نخورده بودم یادم رفت ولی مجبور شدم به کیساپ بگم اره خوردم
-:اهممم خوردم....
پوووف...امیدوارم کیساپ نفهمه خیلی عصبی میشه
دوجون با یه مرد ژاپنی که فکر کنم داشت ادرس میگرفت از مرده حرف میزد
دوجون:اهان باشه پس این طرفی..
مرد:سمت جنگل نرید خطر داره تسخیر شدس...
دوجون:ها؟!...ههه..باشه
مرد:این شوخی نیست شیار کشیده شده هر کی بره و لعنت های روی درخت هارو بخونه اون میمیره..
دوجون:هههه...باشه ..نمیریم به خدا همینجا نشستیم گپ میزنیم...
دوجون به زور جلو خودشو گرفته بود از خنده روده بر نشه
مرد میانسالی بود
بش نمیومد که دیوونه باشه
دوجون:هی خدا بعدا یکی یادم بندازه یه سر به جنگل بندازم  .....ههه..
کوین:من یه چیزایی از افسانه های ژاپنی خوندم...
دوجون:منم کلی با مخلفات واسه حالا خوندم..هههه
هیومین:اگه ترسناک نگید...
کوین:مگه افسانه های ژاپنی به غیر از ترس و وحشت چیز دیگه این..
هیومین:نه نه نگین ...من میترسم..
دوجون:سونگ هیون هست واسه چی بترسی
پارک بوم:دو جووون...
دوجون:جانم  ...
پارک بوم:بزارش واسه خودت...
کیساپ دستشو دور کتفم گذاشت و به خودش چسبوندم
کیساپ:حوصلمون پوکید د زر بزنید...
کوین:میگن که دختری بوده در همین جزیره که خیلی زیبا بوده ولی از خانواده ی فقیری بوده زیباییش به حدی بود که زود عاشقش میشدن ... 
به دو جون نگا کرد
دوجون:یکدفعه د ر تاریخ 1997در 15می مطابق با همین روز .....
همه به حرکت لبای دو جون توجه کرده بودیم که دقیقا میخواد چی بگه...
دوجون:جسدشو دار زده در جنگل همین جزیره پیدا کردن...
هیومین:ویییییی.....
زانوهاشو بغل کرد
مایهی:چ...چطوری؟؟؟!...
کوین:ااا..دیگه نمیگیم تا شب بعدی ...
مایهی:وویییی بدنم مور مور شد...
پارک بوم:حقیقت عمللللل...
-:هههه...
سرم خیلی درد میکرد معدم پیچیده بود و تمام عضلات شکمم گرفتن...
کیساپ گوشیشو از تو جیبش اورد بیرون بعد هشدار ساعتو خاموش کرد و رو بهم در گوشم گفت:باید قرصتو بخوری که یه ساعت دیگه اون امپولو بزنی...
-:اممم..چیزه یادم رفته بیارمشون....
کیساپ:پس تو که گفتی خوردی چطور...جی ایون...
دیگه چیزی نگفتم...
هیومین چرخوند و افتاد رو سونگ هیون
سونگ هیون:حقیقت...
هیومین:عشق فابریک جدیدت کیه؟!
سونگ هیون:با کسی در ارتباط نیستم...
افتاد رو کوین:پاشو با پشتت بنویس اسم عشقتو و دوسش داری...
کوین:نه خدابی مسخرم میکنید...
سونگ هیون:خودت خواستی...
کوین دست پنجه نرم کرد و بلند شد با تکون داد باسنش نوشت مایهی دوستت دارم...
همه پوکیده بودیم از خنده اما کیساپ هنوز اخم کرده بود خیلی ...
پارک بوم چرخوند
اینبار دور من شد
-:عمل...
پارک بوم:عشقتو رو لباش ببوس...یالا..
-:یااا پارک بووم ..
پارک بوووم...یالااا..
فکر میکردم حالا یه لبخندی کیساپ بزنه ولی عصبانیتش هر لحظه بیشتر میشد
-:باشه...چشاتونو ببندیین...ههه
چرخیدم طرف کیساپ و تا اومدم صورتشو بگیرم مچ دستمو محکم گرفت و بلند شد و با خودش کشوندم
کیساپ:با اجازه فعلا کار داریم...
منو پشت خودش میکشید
-:آخ کیساپ...دستم...
کیساپ:تو از عمد این کارو میکنی..
یکدفعه مایهی از جاش بلند شد و طرفمون اومد دستمو از تو مشت دستش جدا کرد
مایهی:چیکارش داری...؟! هاااا؟
کیساپ که مثل کوهی درحال فوران بود با اخم و عصبانیت با تن بلندی تو صورت مایهی داد زد:به توووو ربطیییییی نداارههههه...
کوین:یاااااا چرا داد میزنی...مایهی دخالت نکن...
نمیدونم چرا ترسیده بودم چنان نگاه مایهی کردم که یعنی منو تنها نزار
مایهی:نمیزارم دوستم با این وحشی تنها بمونه..
الانا بود کیساپ دستش  بلند کنه ولی خودشو گرفت
منو کشوند سمت خودش و در گوشم گفت:از اول گفتم مراقب خودت باش مگه من زندگیم زیر پا تو که تلف بیماریت بشه میتونم یکی دیگه جاتو بیارم و به زندگیم ادامه بدم تو هم فرصتاتو هدر بدی باید اینطور بهت بگم که ادم بشی...فهمیدی...
خودمو ازش جدا کردم...
چشام پر اشک شده بود...
با پوز خند گفتم: کى خواست مراقب من باشى هااا بگووو
دندوناشو رو هم سایید و چیزى نشد که دردى تو یه طرف صورتم پیچید
مایهی: ...جی ایون..کیساپ چیکارررر کردی
دیگه بدون اهمیت دادن به هر کسی سرمو انداختم و فقط سعی میکردم ازشون دور بشم...
حتی به شکم انداخت که حالا با من تنها نیست با صدتا حال میکنه
اره یعنی اینو که به این راحتی گفت پس واقعا به کاراش برگشته
مچ دستم از گرفتن دست سنگینش قرمز شده بود 
اشکام یکسره بدون توقف میریختن
با پشت دست اشکامو پاک کردم
لبم خونى شده بود
سرمو بلند کردم
نمیدونم کجا بودم
برام مهم نبود
هی یاد حرفای کیساپ میفتادم
حس کردم کسی دنبالمه
حتما کیساپ تا میتونستم دویدم
نفسم بند اومد..
اه...کلیه هام خیلی درد گرفتن
دستامو روی قسمت کلیه هام گذاشتم
بازم حس کردم دنبالمه
با کلافگی رو کردم به پشتم
-:چیهههه واسه چییی دنبالمیییی...
اما کسی نبود
کلافه بودم
با اشفتگی نگاه میکردم از کجا در میاد..
یکدفعه صدای خش برگ ها به گوشم رسید
باعصبانیت به نخ صدا رو کردم
شنل قرمز رنگی از پشت درخت معلوم بود
-:کیساپ....
خودشو از پشت درخت بیرون اورد
یه ادم با شنل قرمز رنگ که تمام بدنشو پوشونده بود و نقاب طلایی رنگی روی صورتش داشت

(این شکـــــــــلی)



نمیدونستم کیه که میخواد بترسونتم
ولی از ترس بدنم بیشتر به لرزه افتاد
اروم نزدیکم میشد
منم به عقب حرکت میکردم
-:تو کی هستی...
صدایی از پشت اون نقاب به گوشم رسید...
-:larasha..( بانوی من )
نمیفهمیدم چی میگفت
معنى خاصى نداشت
با ترسم به عقب رفتم و به درخت چسبیدم
نمیدونم چطور موبایلو از تو جیبم بیرون اوردم و بدون مکث به کیساپ زنگ زدم...
جواب بده
هی بهم نزدیک و نزدیک تر میشد
همونطور که گوشی رو در گوشم گرفته بودم با یه نفس عمیق شروع به دویدن کردم
کیساپ جواب بده تورو خدا
مشغولش کرد
بازم تماس گرفتم
اینبار نگه داشتم یه نفس عمیق کشیدم اثری از کسی نبود
کیساپ جواب بده
اشکام بند نمیومدن
حق حق صدام بلند میشد
دستمو جلو دهنم گذاشتم
ترسیده بودم صدامو بشنوه
نمیدونستم کجا میرم که حس کردم ساق پام رو چیز نوک تیزی کشیده میشه
قلبم از تندی تپشش از جا کنده میشد
کیساپ بلند نمیکرد بدون انتظار به مایهی زنگ زدم
بعد دوتا بوق بلند کرد
مایهی:الوووو جی ایون کجایی؟ حالت خوبه؟!
با حق حق و زاری جواب دادم
-:مایهییییی...من من...من....
مایهی:جی ایون چی شده؟! جی ایییییوون...
-:یکی ...دنبالمه....مایهی من... من نمیدونم کجاااااام....
مایهی:جی ایون اروووم باش...دارم میام..
یکدفعه جلوی چشم با فاصله ی کمی ازم ایستاده بود
-:جییییییغ...
مایهی:جی ایوون....
کیساپ:جی ایووون..عزیزم صدامو میشنوی..جوابمو بده..
بی اراده موبایل از دستم افتاد کل بدنم میلرزید
این کیه
چرا منو اذیت میکنه
هر لحظه بهم نزدیک و نزدیک تر میشد
از ترس چشامو بستم 
چیزی جز دستای کسی روی گونم حس نکردم و بعد اون هوشیاریمو از دست دادم

.
.
.

مـــ_-_-_-ن
نـــ_-_-_-_ظـــ_-_-_ر
مــــ_-_-_یخـــ_-_-وا-_-_م!
وگــ_-_-_رنـــه خـــ_-_-_-_بـــری
نـــــ-_-_-_-_-ـــیــــســ_-_-_ــــــت!





طبقه بندی: 13Day's ، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 خرداد 1394 توسط Ran Seop | بنـــــظرید! :)()
jonnafulmer.exteen.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 08:57 ق.ظ
Hello, always i used to check web site posts
here early in the daylight, because i enjoy to find out more and
more.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 09:39 ب.ظ
You are so interesting! I do not think I've truly
read through something like that before. So good to discover another person with a few genuine thoughts on this topic.
Seriously.. many thanks for starting this up. This website is something that's needed on the web,
someone with a little originality!
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:28 ق.ظ
یه سوال آیا سونگ هیون همون topخودمونه؟؟؟؟ خخخخ...
پاسخ Ran Seop : خیلی فنی بود بــــــــــــــله
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:25 ق.ظ
وای...این کیه؟؟؟ روحه یا آدم؟؟، وای روح دختره اومد براش جیغ..میکشمت گفتی ترسناک نیست خخخخ...
عالی بود گلم....
وایی طفلی جی ایون چه برسرش اومد..
پاسخ Ran Seop : بمون قسمت های بعدی میفهمی
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:24 ق.ظ
وای کیساپ این چههه حرفی بود دلشو شکوند گناه داره دخترمردم.....
پاسخ Ran Seop : کصافط
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:23 ق.ظ
رزییییی...واییی ترسناک شد میترسممم
پاسخ Ran Seop : هنوز چیزی نشده که
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:22 ق.ظ
وای خخخخخ کوین اسم مای هی رو با باسنش نوشت
پاسخ Ran Seop : این بچه سوژه داسی
kamandwoo
شنبه 23 خرداد 1394 02:21 ق.ظ
وای الهی جی ایون مریضهㅜㅜ
طفلییی..
پاسخ Ran Seop :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :