تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - EP 3/13Day's
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

آنـــیا...
بفرمــــایید ادامه تا ســـرد نشده
....


 EP 3

   مایهی
چشمام گرد شده بودن و بدنم از شدت ترس میلرزید
بی اراده اشکم ریخت
واقعا داشتم باور میکردم که جی ایون رو دیگه نمیبینم
تمام عصبانیتمو جمع کردم و با صدای نسبتا بلندی گفتم
-:همش تقصیر تو ...حالا خوشت اومد مثل همیشه عادتت اینه که چیزی که بخوایی رو گیر بیاری و گور بابای احساسات بقیه...
همونطور که پشتش ایستاده بودم و منتظر بودم برگرده جوابمو بده
اما نه..
حرفی نزد..
چیزی نمیگفت حتی صدای نفس کشیدنشو نمیشنیدم
دستاشو مشت کرده بود
بدون کلامی حرکت کرد جلو و دنبال جی ایون میگشت
کوین:مایهی عزیزم پیداش میکنیم اگه اینطور رفتار کنی که امیدی نمیمونه..
با پشت دست اشکامو پاک کردم
توی اون تاریکی شب که فقط به گوشم صدتی زوزه ی گرگ میرسید و شکسته شدن شاخه ها زیر پاد ترس آور بود
دست کوین رو سفت گرفتم
خیلی وحشتناک 
همه در فاصله ی نه چندان دوری از هم دنبال جیون میگشتیم
هرچی به گوشیش زنگ میزدم میگفت شماره در شبکه نیست...
پاهام تاوان بیشتر نداشتن
یه ان تو اون سوکوت شب صدای جیغی پیچید
مطمئن بودم جی ایون
کیساپ با کلافگی فریاد زد:جی ایوووووووووون
بعد به سمت صدا دوید
ماهم پشت سرش
حس کردم کیساپ رو گم کردیم
دوجون:اوناهاشون...
با شنیدن این جمله از دوجون حس ارامشی رو بهم تزریغ کردن
کیساپ روی زمین روی زانوهاش افتاده بود جی ایون رو محکم تو بغلش گرفته بود
با صدایی پر بغض گفت :جی ایون صدامو میشنوی..عشقم چشماتو باز کن من اشتباه کردم همش تقصیر منه تورو خدا جوابمو بده..
اشکاش یکسره از گونه هاش میریختن
تا حالا کیساپ رو این شکلی ندیده بودم
پشت ساق پاهای جی ایون همش زخمی و خونی بود
جی ایون رو تو بغلش بلند کرد
سونگ هیون:من میرم دنبال دکتر بگردم 
هیومین:منم میام کمکت 
کوین:مایهی حالت خوبه؟؟؟
-:آر..آره...
کوین دستمو گرفت و همه همزمان از جنگل خارج شدیم
***
***
***
دکتر:زخماش یکم عمیق هستن چند مدت بمونه استراحت کنه خوبه...
کیساپ با تأیید سر تکون داد
جفت جی ایون نشستم دستشو گرفتم
تو دلم زمزمه میکردم
همه چیز تقصیر منه که تو رو به داداش کثیفم معرفی کردم نباید میزاشتم بینتون اتفاقی میفتاد اگه حالا باهم نبودین هیچ اتفاقی برات نمیفتاد
از جام بلند شدم
کوین:بریم مایهی کیساپ هم خیلی خستس بزاریم استراحت کنن..
زیر لب گفتم:می خوام خسته بمونه در نره ..
فقط یه سرنگاهی به کیساپ انداختم و بدون حرفی از اتاق خارج شدم
چشماش قرمز شده بودن از گریه
بلافاصله بعد رفتن جفت تخت نشست و دست جی ایون رو گرفت
کوین اومد دنبالم
کوین:مایهی...حالت خوبه؟! بریم تو اتاق...
-:باشه...
وارد اتاق شدم
کوین یه لیوان آب و مسکن برام اورد
-:مشروب میخوام...
کوین:اونوقت سرت بیشتر درد میگیره بعد چطور اروم بشه..
-:تو هستی آرومم کنی....
کوین:باشه..
مشروب رو از تو کیف دراورد
بدون توقف پشت سر هم سر میکشیدم
کوین لیوانو از دستم کشید
کوین:بسسسه..
-: ......
کوین:ببینمت عزیزم داری گریه میکنی...
-:ببخشییید....
بغلم کرد و دستاشو روی موهام کشید
کوین:اووش گریه نکن حیف این اشکا نیست...
روی پیشونین بوسه میزاره
کوین:به چیزی فکر نکن..فقط منو تو...سرمو روی قفسه ی سینش گذاشتم
همونطور که گونمو نوازش میکرد منم آروم چشمامو بستم و تو بغل گرمش خوابیدم
***
***
چشمامو با شنیدن صدای کوین باز کردم
اما کوین خوابیده بود
از روی تخت بلند شدم
آفتاب طلوع کرده بود
در بالکن رو باز میکنم
نسیمی که به صورتم برخورد میکنه حس خوبی رو بهم تزریغ میکنه
از بالا به ساحل دریا خیره میشم
انگار کسى به سمت ساحل قدم برمیداشت و بىشتر وارد آب بیشتر وارد آب میشد
چشمامو گرد کردم یه جورای تار میدیدم تا اینکه همه چیز طبیعی برگشتاما کسى نبود
خیره شده بودم به عمق دریا
مطمئنم کسى بودتو اون سکوت و افکار یکدفعه دستاى دور کمرم حلقه شدناز ترس از جا پریدم
-:وااااى...
کوین:ترسوندمت؟؟بیانه..
-:اشکال نداره
کوین:صحبت بخیر عشقم
-:صبح تو هم بخیر...البته اگه کیساپ خان بزاره صبح ما بخیر بشه
کوین:اشکال نداره عزیزم...دیشب واضح بود چقدر ناراحت بود دىشب هم بیدار بود نشستم جفتش همش داشت گریه میکرد
-:اشک تمساح
کوین:مایهى تو که مهربون بودى یه اشتباه بین خودشو عشقش در ضمن هر کسى نیست که برادر جون جونیته...
-:اصلا همینجاش میلنگه
کوین:مایهى...نفس کوین؟
با ناز و ععشوه گفتم:هووووم؟؟
کوین:به خاطر من...اگه برات مهمم
-:تو باارزش ترینى..باشه
کوین:عاشق مهربوونیاتم..الهى فداى خندهات...
لباشو روى لبام گذاشت
بوسیدمش
از جام بلند شدم
زود لباسامو عوض کردم 
-:میرم جى ایون رو ببینم...
کوین:باشه
از اتاق زدم بیرون
توى راه کیساپ رو دیدم که میرفت بیرون
احساسم نسبت بهش خیلى عوض شد..
برادر نداشته باشم خیلى قشنگتره تا کیساپ برادرم باشه
در اتاقو میزنم
جى ایون:..ک.کیه؟؟؟
-:منم...
درو باز میکنه 
اشک روى گونش خشک نشده
-:چى شده...چیزى بت گفت
حرفى نمیزد فقط هق هقش گرفته بود
-:جى ایوووون...
جى ایون:من...من..حالم خوب نیست..
چى.. 
-:جى ایون چى میگى
شروع کرد به گریه کردن
جى ایون:همش ..هم..ش تقصی..ر منه...که کیساپ دیشب..اونطور..رفتار کرد...
-:جى ایون..چى دارى میگى...
جى ایون:من به خودم..اهمیت ندادم...اون..اونم..عصبى شد
صورتشو میگیرم
-:عزیزم گریه نکن آروم باش بگو چى شده..
جى ایون:من....من...من..سرطان دارم
چى
تو شوک فرو رفتم
چى میگه
-:جى ایون...حالت خوبه...یعنى...
منو باش چه فکرا میکردم...
آهم بدجور گرفت
-:کى..کیساپ میدونه؟؟؟
با سر تایید کرد
دستاشو روى صورتش گذاشت و گریش بیشتر اوج گرفت
اشکام بى اراده ریختن
محکم بغلش کردم
با هق هق گفتم:جى ایون...گریه نکن...همه چى خوب میشه...
یه فصل گریه کردیم
باید برم بمیرم تهمتى نموند و به برادرم نزدم خیلى بد هم رفتار کردم
-:جى ایون اصلا نگران نباش من و تو و کیساپ میدونیم که خوب میشى به بیماریت فکر نکن فقط به چیزاى خوب فکر کن..اصلا پاشو به خودت برس شاد تر میشى که بریم شاپینگ واى چشام قرمز شدن حالا سوژه کوین میشم بم میگه هسته خرمای میشن
جى ایون:هههه..
-:اه...ببین خنده چقدر بت میاد فقط بخند...هههه...بزار بغلت کنم
محکم همدیگه رو بغل میکنیم
-:به قول برج زهر مار جذاب تک پرمى توووو...
جى ایون:ههههه واى اون روزا...
-:چقدر به کیساپ میخندیدیم....هههه
جى ایون:ههه...آره...
-:هنوز هم میخندیم...ههه.. یالا منتظرتم منم برم آماده بشم..
از جام بلند شدم و سمت در رفتم





طبقه بندی: 13Day's ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 خرداد 1394 توسط Ran Seop | نـــظر ندی خــــری !! :|()
Why does it hurt right above my heel?
شنبه 25 شهریور 1396 04:22 ق.ظ
Wonderful post but I was wondering if you could write a litte more on this
subject? I'd be very grateful if you could elaborate a little bit further.
Appreciate it!
http://regeniahelgager.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:20 ق.ظ
Wow, awesome blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your
website is magnificent, let alone the content!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:24 ب.ظ
Thank you for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I
will be waiting for your next write ups thanks once again.
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 06:50 ب.ظ
عالی بود .......یالاااا زود قسمت یعدی
پاسخ Ran Seop : چشم
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 06:49 ب.ظ
جـــــــــــیغ جی ایون مریضه ..نکشیش هااااا
پاسخ Ran Seop :
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 06:48 ب.ظ
این مایهی هم اعصاب نداره هاا ااااا
بیچاره داداشم
پاسخ Ran Seop : حـــقشهههه
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 06:47 ب.ظ
چهه پوستر خوشملــــــــــــــــــــی
پاسخ Ran Seop :
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 06:46 ب.ظ
چهه پوستر خوشملــــــــــــــــــــی
پاسخ Ran Seop :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :