تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - شـــــــاید روزی دوستتـــ بدارمــ سری دوم/ EP 2
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆
ســــــــــلام
شـــرمنده دیر اومدم واس ایـن رمـــان
خی دیگه بی انتـــظار بفرماییـــــــد ادامــه



لیمی

از خواب بیدار شدم که طبق معمول صدای غر زدن هامین به گوشم رسید
هامین:اههههههه این چه عادتی آخه..اول صبحی میره حموم بابا بیا بیرون تا خودمو خیس نکردم
از اتاق زدم بیرون
لیو با یه حوله قدی از حموم زد بیرون و هامین مستقیم رفت تو
هنوز هم این صف رواج داشت بابا و بعدش سوهون
ده دقیقه طول نکشید که هامین اومد بیرون و رفت تو اتاقش
مامان توی آشپزخونه بود
سوهون درحالی که مسواکش تو دهنش بود گفت
سوهون:هامین لباسا منم از کمد در بیار
هامین:چشم...
هامین و سوهون و من سه قلوییم
دوتا داداشام برعکس داداش بزرگم لیو زرنگ هستن
یعنی نه اینکه لیو نیست
میتونه باشه ولی اهمیتی نمیده به درساش کلا ریلکس..
درهمه حال
بابا:صبح بخیر دختر دردونه ی بابا...
من:صبح بخیر بابا...
مامان منو روی پیشونیم میبوستم و میره تو اتاق داداشام
بابا:مواظب خودتون باشید...لیو مواظب خواهر برادرت باش..
لیو:چشم بابا...کاری ندارید...
بابا:نه ....خداحافظ...
لیو:خداحافظ..
مامان:بای فرشته های من لیو مواظب خواهر و برادرات باش گلم...
لیو:به خدا فهمیدم....چشم...
مامان:خداحافظ...
لیو رو ماچ میکنه و میره..
مامانم یه نویسندس و بابام کارگردان
برای همین توی روز شاید من فقط مامان و بابامو صبح ببینم
لیو:یالا جوجو ها ناشتاییتونو بخورید که بریم مدرسه...
مثل همیشه روی صندلی ها میشینیم ...
سوهون:بیا لیمی این لقمه رو بخور..
هامین:بیا شیر کاکاویی داغ برات درست کردم
لیو:بگو ا...این توت فرنگی میاد دهنت...
من:من بچه نیستم...
لیو:بخور آجی جونم...فدات بشم...
هامین:حالا سرد میشه تو دوست داری داغ بخوریش..
سوهون:بخور قوربونت بشم من..
یعنی اگه بفهمم دلیل این همه اهمیتشون چیه...
من:دستتون درد نکنه....
لیو:یالا سوار ماشین بشید من کیفاتونو بیارم...
لیو همه کار برامون میکنه جز رانندگی
هنوز به سن قانونی نرسیده وگرنه انجامش میداد
یه راننده شخصی داریم که هر وقت بخواییم همه جا میبرتمون
**
**
بالاخره رسیدیم به مدرسه...
لیو عادت داره هممونو تا در کلاسامون میز و صندلی برسونه بعد بره سر کارش...
منو همیشه اولی میرسونه
لیو:نفسم کاری داشتی خبرم کن اوکی...
من:چشم..
روی گونم بوسیدمو رفت...
داداشم با کانگ جون و جی دی میگرده و کلا این سه نفر توی مدرسه عشق های دختران
قربون داداشم با اون قد و قوارش تا از جفت دخترا رد میشه دل و قلوه بش میدن
وارد کلاس میشم
-:سلام لیمی خوبی؟؟
من میدونم اینا شدیدا از من بدشون میاد و فقط تحویلم میگیرن به خاطر داداشام...
من:مرسی...
**
**
از کلاس خارج میشم که یکی به سرعت از کنارم رد میشه و کتابای توی دستم نقش زمین میشن
ناراحت نشدم و حتی منتظر عذر خواهیش نبودم خم شدم کتابامو جمع کنم
که نگاه داشت
-:خیلی خیلی معذرت می خوام...
من:اشکالی نداره...
خم شد و کتابارو باهام جمع کرد و داد دستم که چشم تو چشم هم افتادیم..
چشاش برق میزدن
منتظر بودم کتابارو بده ولی هرچی میکشیدمشون تو دستش قفل شده بودن
نگاهشو از چشمام ور نمیداشت...
من:ببخشید...
-:اوه خیلی عذر می خوام...بفرمایید شرمنده...
من:اشکالی نداره...نیازی به معذرت نیست....
دوتامون ایستادیم....
به کلاسم نگاه کرد..
گفت:اول دبیرستانی؟
من:بله..
-:من سوم دبیرستانم اسمم وو سونگ هو...
من:اسمم لیمی...خوشوقتم...
-:......
من:من باید برم کار دارم.....
سونگ هو:ها...بله بله....بازم شرمنده...
بعد از اینکه رفت از اونجا دور شدم
وارد کتابخونه شدم
من:این کارتم......
تمام کتابهارو برمیگردونم سر جاشون
چشمم به کتابی که دنبالش بودم افتاد
با ورداشتن اون کتاب کتاب رو به روییش که اونطرف کتابخونه ست هم ورداشته میشه
چشمم به یه چشمای مشکی بادمی برخورد میکنه
یه چیزی توی چشماش بود که نمیزاشت چشمامو ازش بگیرم
چقدر ناز بودن این چشما
اما خودش نگاهشو ازم گرفت...
یکمی خجالت کشیده بودم
اما خودمو عادی نشون دادم
از کتابخونه زدم بیرون
***
با اینکه معلم درس میداد ولی فقط اون صحنه برام زنده میشد
چه چشمای سحرآمیزی داشت
این از کجا پیدا شد.....
دستمو زیر چونه ام گذاشته بودم
************************************************
وو سه هون

سونگ هو:اوه دیرم شد....
با دو رفت سمت کلاسا...
سونگ هو داداش دوقلوی منه ولی چون شبیه هم نیستیم به کسی هم نمیگیم
کلا روابطمون زیاد باهم خوب نیست
یکم شلوغی زیادی شد تصمیم گرفتم سرعتمم زیاد کنم
تا یه دو قدم بر میدارم برخورد میکنم به یه نفر
من:عذر می خوام شرمنده...
-:جلوتو ببین دفعه ی دیگه نمیبخشم...
اعصابم از این طرف خورد بود چون باید میرفتم قیافه استفانی رو میدیدم
یکم تن صدامو بلند کردم
من:گفتم شرمنده....
وارد مدرسه شدم
پسره ی پرو بالاعذرخواهیم طلب کار هم هست..
بیشتر از این اعصابمو داغون نکردم
خیلی عادی رفتار میکردم
حوصله ی استفانی رو ندارم چون با دیدنش فقط یاد کریستال میفتم
خواهر کوچولوی استفانی
من عاشقش بودم
اما....اون دیگه نیست....دیگه پیش من نیست...رفته...
استفانی هم از اون روز تا حالا فقط با چشم حقارت نگام میکنه
منم مجبورم هیچ واکنشی نشونش ندم
ولی کریستال از یه نفر دیگه خوشش میومد
درسته منو تو چشمش نمیدید ولی من بدجوری تو دام عشقش افتاده بودم
پارسال بود که..
(گذشته)
تازه فهمیدم که کریستال عاشق لوهان
نمیدونستم
از همه چیز ناامید شدم
تمام زندگیم کریستال بود فقط
تقریبا دو روز میشد که از مرگ لوهان گذشته بود
و فهمیدم که کریستال اونو دوست داشت
بدجوری شکستم
کاش از همون اولش میفهمیدم و دل بهش نمیبستم
خیلی ناراحت بودم
کریستال خواست از کره سفر کنه
من:کریستال؟من؟؟
کریستال با صورتی گریون گفت
کریستال:هون چی می خوای...ولم کن...
من:من خواستم...بگم...
کریستال:....چی؟؟
من:من دوستت دارم...
کریستال:سه هون..هههه..تو میدونی من مرده ی لوهانم....
من:....
کریستال:من تورو فقط یه بازیچه گذاشته بودم....بین من و لوهان...فهمیدی...
با اینکه حرفاش خیلی سخت بودن ولی برای من قابل درک هم نبودن..
من:کریستال.....
کریستال:ساکت شو...من تورو به چشم دوست هم نمیدیدم...
دلم بدجوری شکست...چشمام پر اشک شدن...
کریستال:حالا هم تنهام بزار..
پشتمو بهش کردم..
من:میدونم حالت ازم بهم میخوره...ولی من عاشقتم...
از اونجا رفتم...
**
اشکام از چشمام میریختن و روی نامه ای که داشتم مینوشتم میفتادن
نامه رو تا کردم
گذاشتمش توی کمد کریستال
میدونستم حالا میاد اون نامه رو میبینه
من فقط خواستم باهاش قبل از رفتنم خداحافظی کنم
**
**
پشت بوم مدرسه
از بالا به پایین نگاه میکنم..
فاصله ی خیلی زیاد..
هههه...
دیگه همه چیز تموم شد
عشق من...تمام این سال هایی که گذشت با اینکه وجودمو حس نمیکردی ولی من عاشقت بودم گل من..
خداحافظ تنها عشق من...
چشمامو میبندم که..
کریستال:سه هون...نه...
من:کریستال...
کریستال:سه هون این کارو نکن...
من:دیگه بزار تموم بشه
اشک از روی گونه هام روون شد
 کریستال:اگه این کارو میکنی...پس...
ایستاد کنارم..
کریستال:منم همین کارو میکنم...
من:نه نه...کریستال...تو نه...
کریستال:پس این کارو نکن...به خاطر من...
نمیتونستم به صورت خندونش بگم نه...
من:.......
یکم تکون خورد که سر خورد
من:کریستال....
دستشو گرفتم...
من:تحمل کن...دستمو ول نکن.....
اشک توی چشماش جمع شد...
کریستال:کلا خواستم این اتفاق بیفته...
من:نه...کریستال....
کریستال:ببخشید که تورو بازیچه زندگیم قرار دادم...
من:نه....نه...
دستشو باز کرد..ولی من نمیتونستم رهاش کنم..
دستم به دستش قفل شده بود...
من:کریستال خواهش میکنم...
من:نـــــــــــــه....
دستش از دستم بیرون کشیده شد و....
(حال)
از اون موقع تا حالا استفانی منو مقصر میدونه...
وارد کلاس میشم...
استفانی و چند تا از دوستاش دور هم بودن
به تنها صندلی خالی توی کلاس میرم
هه...همون پسری که اونجا بهش زدم..
با اون اخلاقش فکر میکردم اول دبیرستان باشه...
کیفمو به دستگیره میز آویزون کردم و نشستم...
استفانی:به به آقای سه هون...
خیلی با عصبانیت اینو گفت
مطمئنم که جنگ خونیش نسبت به من بدتر شده
اهمیت ندادم و فقط به نقطه ی کور جلوی چشمام خیره شدم
با یه قهقه کوتاه از کلاس خارج شد
اینسال.....انگار که باید استفانی رو تحمل کنم...
میز جلویی همونجایی بود که کریستال مینشست..
یک دفعه خواهرم وارد کلاس میشه
آروم:سه هون زود اومدید..
من:ببخشید منتظرت نموندم عزیزم..
آروم:اشکال نداره خواستم ببینم رسیدید یا نه...
*********************************************
کیم هیون سیونگ

لباسامو جلوی آیینه درست میکردم
جیون:دادا آماده شدی؟
من:حالا میام...
جیون خواهر بزرگه ی منه سوم دبیرستان
من کوچیکترشم اول دبیرستان...
بابا:من برسونمتون؟؟
من:نه ...خودمون میریم بابا....
بابا با یه لبخند جواب میده
بابا:چشم آقای مخالف...
کلا معروفم به مخالف بودم
هر کی یه چیز بگه برعکسشو قبول دارم...
جیون:بابا من کلاسام زودتر میشه برسونیم؟
بابا:مگه میشه بگم نه!بپر تو ماشین حالا میام..
جیون:فعلا بای ...
من:اههم...
از اتاق خارج میشم
مامانم آشپز یه رستوران بزرگ داریم که آشپز اونجاس بابام هم کمکش میکنه
من:مامان من رفتم...خداحافظ..
مامان:مواظب خودت باش عزیزم..
از خونه خارج میشم
سال اول دبیرستانم....امیدوارم خوب باشه...
به ساعت نگاه میکنم..
9:15
ربع ساعت دیگه باید برسم..
یکم میدوم که برسم به اتوبوس و میرسم خوشبختانه
**
**
مدرسه ی جیکارا..
وارد میشم
دنبال کلاسای اول میگشتم ولی جایی پیدا نکردم!
من:ببخشید؟
-:بله؟
من:میدونید کلاسای اول کجان؟
-:نه متاسفانه خودمم اولم
-:کلاسای اول توی این مجتمع قدم های اولن
من:ممنونم
-:لیو من رفتم کلاسم پیدا شد..
با همون پسره که ازش پرسیدم به سمت کلاسا رفتیم
روی صندلی نشستم
اون هم توی کلاسی که وارد شدم وارد شد
صندلی پشت سریم نشست
دوست داشتم باهم اشنا بشیم که انجامش دادم
رومو به طرفش چرخوندم
من:ببخشید حالا سلام میکنم...
لبخندی زد و گفت:اسمم هامین...لی هامین..
من:منم اسمم کیم هیون سونگ..خوشوقتم هامین...
هامین:منم همینطور...سونگی..
من:ههه...
یه دفعه یه پسری وارد کلاس شد
اول فکر کردم روحه!
خیلی سفید بود و بی جون بود..
هامین:کجا بودی تو؟؟
-:کتابخونه....
من:چقدر شبیه هم هستید!!!!
هامین:دوقلوییم!
من:چینجا؟
-:آره...
هامین:من بزرگترم اون کوچیکتر
-:اسمم لی سوهون..
من:هیون سونگ هستم...خوشوقتم هون..
هون:منم همین طور سونگی..
من:حتی حرف زدنتونم شبیه هم...
کیفشو گذاشت لبه ی میز و نشست جفت هامین
گردنشو گذاشت لبه ی صندلی و خوابید!
هامین:تعجب نکن این  همیشه خواب...هه.هه...
من:هههه...تو این خصوصیت دیگه باهم فرق دارید...



طبقه بندی: S.D.M.I.L.U-2، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 خرداد 1394 توسط Ran Seop | نـــظر ندی خــــری !! :|()
canada pharmacies online
سه شنبه 13 شهریور 1397 07:35 ب.ظ

Nicely put. Thanks!
canadian drugstore trusted pharmacy canada scam canadian pharmacy world global pharmacy canada canada online pharmacies for men drugs for sale on internet canada online pharmacy canadian prescription drugstore drugs for sale canada viagra
rldta.com
سه شنبه 13 شهریور 1397 04:00 ق.ظ

Amazing lots of terrific material.
viagra online pharmacy levitra buying viagra without prescription viagra side effects order viagra uk is sildenafil generic cheap levitra buy viagra online uk next day delivery pharmacy order online buy viagra super active online buy generic viagra online cheap
Buy generic cialis
دوشنبه 12 شهریور 1397 08:21 ب.ظ

Wow many of useful advice!
cialis dosage recommendations tadalafil 5mg cialis per paypa cialis free trial cialis dosage amounts cialis soft tabs for sale viagra cialis levitra cialis 5 mg schweiz cialis prezzo di mercato wow look it cialis mexico
http://cialisonl.com/
یکشنبه 11 شهریور 1397 12:47 ب.ظ

Wonderful posts, Cheers.
cialis dose 30mg cialis generico lilly comprar cialis 10 espa241a cialis great britain generic cialis 20mg uk walgreens price for cialis look here cialis cheap canada cost of cialis cvs buy brand cialis cheap cialis daily dose generic
Cialis canada
دوشنبه 22 مرداد 1397 12:28 ق.ظ

Nicely put. Kudos.
cialis 20 mg cut in half tarif cialis france where do you buy cialis non 5 mg cialis generici buy cialis online legal cialis prezzo di mercato opinioni cialis generico walgreens price for cialis click here to buy cialis generic cialis at walmart
Cialis generic
جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:17 ب.ظ

Good info. Appreciate it!
cialis reviews acquisto online cialis cialis 10mg prix pharmaci wow look it cialis mexico cialis prices in england cialis for bph buy cialis online nz cialis tadalafil buy cialis online legal does cialis cause gout
Viagra online
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 04:47 ق.ظ

Valuable tips. With thanks!
buy viagra pills online buy viagra europe how to buy cheap viagra online buy now viagra best place to buy viagra get viagra buy viagra online uk next day delivery prices for viagra can i buy viagra at walmart buy viagra uk cheap
Online cialis
جمعه 17 فروردین 1397 08:26 ب.ظ

Kudos, An abundance of data.

canadian cialis we choice cialis uk cialis vs viagra acheter cialis meilleur pri buy cialis cheap 10 mg generic cialis review uk cialis therapie dosagem ideal cialis does cialis cause gout does cialis cause gout
Buy cialis
جمعه 3 فروردین 1397 05:02 ب.ظ

Good data. Thanks!
brand cialis generic cialis canada on line cialis great britain cialis generico postepay generico cialis mexico opinioni cialis generico cialis generique 5 mg only now cialis for sale in us cialis online nederland cost of cialis cvs
Cialis online
یکشنبه 27 اسفند 1396 11:55 ب.ظ

Really plenty of amazing info!
what is cialis can i take cialis and ecstasy sublingual cialis online cialis online cost of cialis cvs legalidad de comprar cialis buy cialis uk no prescription brand cialis generic achat cialis en itali cialis prezzo di mercato
Where are the femur tibia and fibula?
شنبه 25 شهریور 1396 06:43 ب.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added"
checkbox and now each time a comment is added I get several
emails with the same comment. Is there any way you can remove me from that service?
Cheers!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:48 ق.ظ
We stumbled over here from a different web address and
thought I may as well check things out. I like what I see so
now i'm following you. Look forward to looking
at your web page for a second time.
MEDINA
سه شنبه 2 تیر 1394 11:51 ق.ظ
اقا لیو اگه خارج از داستانم اینجوری بود وواااییی چی میشد...
پاسخ Ran Seop : به پسرم چش داری
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 08:22 ب.ظ
عالــــــــــــی بود
زود فسمت بعدی رو بذاررررر .زووود
پاسخ Ran Seop : گــــــــــــــــذاشتم
یکشنبه 31 خرداد 1394 08:21 ب.ظ
این سه هون هم بدبخته ها
این استفانی رو بیارید خودم همه چیز رو براش توضیح میدم خخخخ
پاسخ Ran Seop : اره بابا
حتما
sarina
یکشنبه 31 خرداد 1394 08:18 ب.ظ
اون چشمای بادومی مشکی مال کی بودن ؟؟؟؟؟ یالا یالا زود بگووووووو
پاسخ Ran Seop : ها نکه تو نمیدونی
پسمل خوشملت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :