تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - عشقی از جنس خیانت / EP6 / L.I.M.O.T
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

پــارت 6

الکساندر :

وارد باغ که شدم انگار دیگه همه رسیده بودن رفتم سمت سوهیون گلهارو بهش دادم و بغلش کردم :

من :  داداش امیدوارم سال به سال موفق تر باشید ... تا لیدری مثل تو باشه یوکیس شکست ناپذیره

_ ممنون که اومدی الکس ! نظرت چیه امشب به یاد قدیما اولین اهنگ یوکیس رو بخونیم ؟

من : چرا که نه !

_ پس امشب حسابی خوش میگذره ! پسرا منتطرتن از اون موقع تاحالا 200 باری کیساپ سراغتو گرفت . کچلم کرد هیچ معلوم هست تو چیکار میکنی ؟ هرچی زنگ زدم خاموشی !

من : خطمو چند روز پیش عوض کردم ! ببخشید یادم رفت بهت اس بدم !

بعد از اینکه با تمام پسرا سلام و علیک کردم رفتم کنار کی بوم وکیساپ و هیونگ جون نشستم ! عجیب بود هرچی نگاه میکردم مینا نبود ! نانا و ایلای دقیقا میز کناری ما بودن ! منم به مینا گفته بودم نزدیک های کی بوم بشینین  ... کی بوم یکی زد به بازوم

_ دنبال کسی میگردی الکس ؟

من : آره دنبال مینا !

_ مینا ؟؟؟ خواهر ایلای ؟

من : آره !

_ کارش داری ؟

لبخندی زدم :

من : دوست دخ.ترمه !

قیافه ی کی بوم خیلی عجیب شد با عصبانیت گفت :

_ چی ؟؟؟

من : از وقتی رفتم چین همیشه باهاش در ارتباط بودم ... از وقتی هم اومدم کره باهمیم ! من که انروز بهت گفتم ...

_ تو فقط گفتی دوسش داری منم گفتم این دختره به درد تو نمیخوره چرا تو با دخترای بزرگتر از خودت دوست میشی همیشه ؟

من : آخه اونروز چنان گفتی این دختره به دردت نمیخوره و عصبانی شدی ترسیدم ادامه حرفمو بگم ! چه حلال زاده هم هست ... با بزرگترا بهتر کنار میام

_ چون تو ژیگولی ! اه اه اه ... چی گفته حالا ؟

من : هه هه هه چندبار گفتم بهم نگو ژیگول !  من باید برم کی بوم حواست باشه کسی شک نکنه ! 4 چشمی مواظب ایلای باش اگر خواست بیاد پاتوق بهم بگو

_ پاتوق باهاش قرار داری ؟

من : نزدیک های پاتوق ! اس داده برم اونجا

_ الکس پا رو دم شیر نزار ! یادت نره خواهر ایلای

لبخندی زدم و گفتم :

_ نگران نباش حواسم هست

وقتی رسیدم زیر آلاچیق نشسته بود ! با دیدن من به سمتم اومد و بغلم کرد و گفت :

_ دلم برات تنگ شده بود

من : منم همینطور ! حالا چرا اینجا اومدی ؟ دختر نترسی هستیا . اگر ببیننمون چی ؟

_ مگه منو دوست نداری ؟

لبخندی زدم و گفتم :

_ بدرک ببینن ... فقط تواخم نکن !

____________________________________________

کی بوم :

وقتی الکساندر بهم گفت مینا دوست دخ.ترشه خیلی شوکه شدم ! اگر نانا بفهمه چی؟ خیلی عصبی شده بودم به نانا نگاهی انداختم  ! وایساده بود و با کیک عکس میگرفت ... همه چیز خوب پیش میرفت که یهو قیافش 180 درجه تغییر کرد. به صفحه ی گوشیش خیره شده بود نگاهی به اطرافش کرد و به راه افتاد . بلند شدم خواستم دنبالش برم که سرو کله کوین پیدا شد ! دستمو گرفت و گفت :

_ بیا بریم عکس بگیریم دیگه ! چرا نمیای ؟

من : باشه یه 10 دیقه دیگه میام میخوام برم دستشویی !

به طرف پاتوق رفتم یه نگاه به اطرافم انداختم ... خوب شد نانا اینجا نیومده . الکس و مینا زیر الاچیق بودن ... اصلا نمیتونستم الکساندر رو درک کنم آخه چرا همیشه با دختر های بزرگتر از خودش دوست میشد ... آخر یه روز از دست این روانی سر به بیابون میزاشتم ! صدایی به گوشم رسید شبیه صدای پا گذاشتن روی خورده شیشه صدای نفس نفس زدن یه دختر رو حس میکردم درست پشت سرم بود ! نفسم بند اومده بود :

من : نانا چیکار کردی ؟ نانا ... نانا مشتتو باز کن ! دیوونه شدی ؟؟ دارم بهت میگم مشتتو باز کن ! به دستت فشار نیار

_ هیــــــــــــــــس !

با عصبانیت گفتم :

_  دستتو باز میکنی یا داد بزنم ؟

_ توروخدا ساکت باش... از اینجا برو !

دستشو گرفتم و با نگرانی گفتم :

_ تو چیکار کردی ؟؟ جام تو دستت 100 تیکه شده ... بیا بریم دکتر

منو زد کنار و گفت :

_ من چیزیم نیست سرو صدا راه ننداز

دستشو کشیدم :

_ میخوای بمیری ؟ چیو وایسادی نگاه میکنی ؟؟ ارزش مرگتو داره ؟ این پسر کیه که به خاطرش به خودت آسیب میرسونی ؟ زیاد وقت نداری دستت پر از خورده شیشه شده حالا وایسا همینجا نگاه کن تا جون به ازراعیل بدی !

دستمو گرفت و گفت :

_ میمرم ؟؟؟ میسوزه ... درد داره ... خیلی درد داره  من از مرگ میترسم ... نمیخوام بمیرم ! نمیخواستم بشکنه ... یه کاری بکن

انگار سر عقل اومده بود کرواتمو دراوردم و محکم بالا دستش گره زدم :

_ اینطوری جلوی خون اومدنش تا حدودی گرفته میشه . بیا از اینطرف میریم اینطوری کسی نمیبینتمون یه در اون طرف هست از اون در میریم

به هیونگ جون زنگ زدم و ماجرارو براش تعریف کردم اولین بیمارستان پیاده شدیم بردمش پیش دکتر . دکتر یه نگاه انداخت :

دکتر: باید عمل بشه اونم خیلی زود

دستمو فشار داد و گفت :

_ کی بوم من میترسم !

دکتر : نگران نباش درد نداره

_ دکتر ممکن بود بمیرم اگر دیر میرسیدم ؟

دکتر با لبخند گفت :

_ خیلی خیلی مشکل ساز میشد ممکن بود دستت فلج بشه

به چشمام زول زده بود ! با بی تفاوتی گفتم :

_ خوب اگر این حرف رو نمیزدم که نمیترسیدی ... الانم اینجا نبودی ... بعدشم دستت فلج میشد

یکی زد به بازوم و گفت :

_ دروغ گو ! چرا دروغ گفتی ؟ حالا من چیکار کنم ؟ من از آمپول میترسم چه برسه به عمل ...

من : منم یه بار که بچه بودم لیوان مورد علاقه ی هیونگ جون رو شکستم اونم هولم داد بازوم با خورده شیشه یکسان شد ! درد نداره منم عمل داشتم فقط دستتو میشکافن خورده شیشه هارو در میارن و بخیه میزنن همین ...

فکر کنم گند زده بودم اخه تا اینو شنید بیمارستان رو رو سرش گذاشت از گریه ! دیگه داشت آبرو ریزی میشد پرستارا که غش کرده بودن از خنده ... با یه آمپول همه چیز حل شد ... حدودا یک ساعت بعد به بخش منتقلش کردن رفتم تو اتاق کنارش نشستم !

من : بمیرم برات چقدر بخیه خورده دستت ( خدا اون روز رو نیاره ) تو چرا انقدر لجبازی دختر ؟ آخه چه طوری تونستی یه جام رو با یه دست خورد کنی ؟ اگر اتفاقی برات میفتاد من چیکار میکردم ؟ تو نمیخوای الکساندر رو فراموش کنی ؟ آخه اون چرا انقدر باید برات مهم باشه ؟ اگر حرف مرگ رو نمیزدم حتما میخواستی وایسی و تماشا کنی ... خیلی احمقی

دستشو بوسیدم و موهاشو نوازش کردم :

_ دیگه نمیزارم هیچکس قلبتو بشکنه . یه کاری میکنم فراموشش کنی ... دیگه احساساتم رو پنهان نمیکنم ... من دوستت دارم ! شنیدی ؟؟

آهی کشیدم :

" فک کنم داری خوابای الکساندر رو میبینی حالا حالا هاهم به هوش نمیای پس بهتره خودمو خسته نکنم"

پرده های اتاق رو کنار زدم به تاریکی شهر نگاهی انداختم یادم افتاد گوشیمو خاموش کرده بودم :

_ آخ یادم رفت وضعیت نانارو به خانوادش بگم حتما الان خیلی نگرانن

گوشیمو روشن کردم !

_ اوووووووووووووووووه 30 تا تماس بی پاسخ !

به سرعت به ایلای زنگ زدم بیچاره کلی نگران بود میخواست کلمو بکنه آدرس بیمارستان رو دادم ! رفتم کنارش ایستادم :

_ نانا من دیگه دارم میرم خانوادت دارن میان نمیدونم چی بهشون بگم ... هیچی به ذهنم نمیرسه خودت یه جوری حلش کن مواظب خودت باش ...





طبقه بندی: L.I.M.O.T، 
برچسب ها: LIMOT،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 تیر 1394 توسط ZłBλ ŁEE EU$EBłØ | نظرات()
chocolate
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 11:15 ب.ظ
Your style is really unique in comparison to other people I
have read stuff from. Thank you for posting when you've got the opportunity, Guess
I'll just book mark this page.
Where is the Achilles heel?
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:43 ق.ظ
Your mode of explaining all in this piece of writing is in fact nice, every one be capable of simply be aware of it, Thanks a lot.
What do eccentric heel drops do?
دوشنبه 13 شهریور 1396 02:50 ق.ظ
Hi terrific blog! Does running a blog such as this take
a great deal of work? I have very little knowledge of
computer programming however I was hoping to start my own blog soon. Anyhow, if you
have any recommendations or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off subject but I just had to ask.
Appreciate it!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:32 ق.ظ
We're a bunch of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site provided us with helpful information to work on. You have
performed a formidable process and our entire neighborhood will
be grateful to you.
Ranseop
سه شنبه 2 تیر 1394 01:41 ق.ظ
آخــــی نانا جونی گنا داره
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : هعیییییییییییییییییییییییییییییییییییی
Ranseop
سه شنبه 2 تیر 1394 01:41 ق.ظ
جوووووووون چه عشقووووووولانه
افرین نزار کسی قلبشو بشکونه
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : کی بوم عشققققههههه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :