تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - عــشق اجـباری / EP 2
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

پـــــارتــ 2


دو ساعته داشتم فکر میکردم

 که جه دروغی سر هم کنم و به مامانم بگم تا شک نکنه ....

پـــووووووف

 اخه اینم زندگیه که من دارم ..

دخترای دیگه راحت برا خودشون میگردن و خوش گذرونی مبکنن

چرا من نمی تونم اخه

 با ناراحتی داشتم به گوشیم که پایین تخت  افتاده بود و زنگ میخورد نگاه میکردم ...

ورش میدارم و جواب میدم

لورا: ببین من منتظرتم ها نیومــدی کشتمت کلی پسر خوشگل هم دعوت کردم یعنی اگه نیای کل عمرت برفناست

:- عزیزم یه نفس بگیر بعد اینقدر فک بزن نترس حتما میام البته فکر نکنی بخاطر پسراا ها همش خاطر تو ههههه

لورا : اره جون عمت ..پس منتظرتم ..بوووس

گوشی رو قطع کردم

 رفتم سمت کمد لباسام ..

خیلی سر لباس پوشیدنم حساس بودم ..

یه دامن نسبتا کوتاه مشکی

با یه کت چرم مشکی برداشتم که بپوشم

یه پیراهن شیک کوتاه سفید رنگ که استیناش تا  ارنجم بودن

 کوتاه بود گذاشتم تو کیفم تا توی مهمونی بپوشم

یه ارایش ملایم هم کردم و از اتاق خارج شدم ...

مامان : دخترم کجا با این عجله ؟؟؟

یه نفس عمیق میکشم که بتونم راحت دروغ بگم ههه

:- دارم .. میرم کلیسا ...

مامان : کلیسا ؟؟ امروز که دوشنبست ....

:- جدی؟ خب من دلم میخواد امروز هم برم .. اشکال که نداره ؟

مامان : نه عزیزم خیلی هم خوبه قثط دیر نکن ...

:- مامانی شاید یکم دیر کنم بعد از کلیسا میخوام برم خونه ی لورا

دیگه به مامان فرصت حرف زدن ندادم

 می بوسمش رو گونش و سریع از خونه خارج میشم ....

سوار ماشین خوشگل قرمز رنگم میشم ...

پیش به سوی مهموی ههههه

*************

زنگ در رو زدم

 منتظر شدم تا لورا خانم افتخار بده و در رو باز کنه  ...

بالاخره بعد از دو دقیقه در رو باز کرد

 محکم بغلم کرد طوری که حس کردم دارم جون میدم هههه

لورا: سیلام به عشق خودممممممممم ..

:- اه لورا ولم کن خفه شدممممم

لورا : خو بیشعور یه مدته نیدمت ....

:- یه مدت ؟خوبه همین دو روز پیش دیدمت هاااا...حالا برو اونور بذار بیام داخل

لورا: با این لباسا اومدی مهمونی ؟با کت و دامن ؟

:- نه مجبور شدم اینا رو بپوشم ...با خودم لباس اوردم .. مهمونات هنوز نیومدن ؟؟

لورا : نه هنوزن ...یه ساعت دیگه پیداشون میشه .. سولــــــــــی..

:- زهرمار ترسیدم ....

لورا : ههه برد تو اتاق لباساتو عوض کن عشقممممم

رفتم اتاق لورا که طبقه دوم خونشون بود

 لباسامو عوض کردم ارایشمم پرنگ ت کردم

وقتی رفتم طبقه پایین بیشتر مهمونا اومده بودن

 لورا حسابی سرگرم مهموناش یود

 منم چون زیاد با مهمونا اشنایی نداشتم  به گوشه روی یه مبل تک نفره نشستم

 فقط تماشا کردم ...

چشم که چرخوندم دیدم یه پسر قد بلند

 با موهای مشکی که یه کت و شلوار شیک به رنگ مشکی پوشیده نزدیکم نشسته .

انگار اونم کسی رو نمی شناخت ...

از قیافش میشد فهمید خیلی مغروره

لورا: اوه سولی چرا تنها نشستی پاشو بیا با دوستم اشنات کنم ..

:-نه لورا من ...

نگذاشت حرفمو کامل کنم دستمو کشید

 برد سمت همون پسره که نزدیکم نشسته بود

لورا: اوه لی جون ...خیلی خوش اومدی ..میخوام یکی از بهترین دوستامو بهت معرفی کنم

همین پسره که حالا فهمیده بودم اسمش لی جون دستشو به سمتم دراز کرد

لی جون : بنده لی جون هستم ... خوشبختم ..

منم دستمو به سمتش دراز میکنم و بهش دست میدم

:- همچنین ..منم سولی چویی هستم .

لورا:تا شما بیشتر با هم اشنا شید متن میرم زود برمیگردم ...

:- باشه فقط زود برگرد ..

لی جون : لطفا بشینید ...

اوه چه پسر با ادبی دیگه کم کم داشت ازش خوشم میومد ..

 پیش خدمت با یه سینی که تعدادی لیوان مشروب داخلش قرار داشت

 روبرومون قرار گرفت .....

هم من و هم لی جون هر کدوم یه لیوان برداشتیم...

لی جون : خب .. نمی خواید بیشتر از خودتون بگید خانم چویی ؟

:- خب من ...

که یدفعه گوشیش زنگ خورد و من نتوستم حرفمو کامل کنم ...

لی جون :ببخشید یه لحظه ....

از جاش بلند شد و رفت سمت بالکن تا بتونه راحت حرف بزنه و بعد از ده دقیقه برگشت

لی جون : ببخشید .. خب داشتید میگفتید ...

:- اهان بله ..من رشتم ..

که بازم گوشی نکبتش زنگ خورد ..

کلاه به گوشی یه نگاه انداخت

 خواست گوشیش رو که رو میز گذاشته بود

 که دستش خورد به لیوان مشروب و همش ریخت رو لباس نازنینم

:- لبـــــــــاســـــــــــم

دیگه نزدیک بود اشکم بریزه

لی جون : معذرت خواهیه شما به چه درد میخوره اخه ....

کنترل کارام دست خودم نبود ..

لیوان دوم رو که روی میز بود گرفنم

 همه محتویان داخلشو خالی کردم صورت لی جون ...



نوشته شده در تاریخ جمعه 5 تیر 1394 توسط sari na | نظرات()
Can stretching help you grow taller?
شنبه 25 شهریور 1396 04:29 ق.ظ
Hi to all, the contents existing at this
web page are truly amazing for people experience, well, keep up the good work fellows.
http://gillvjqhpermem.jimdo.com/
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:51 ق.ظ
I've been browsing online more than three hours today, yet
I never found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. Personally, if all webmasters
and bloggers made good content as you did, the web will be much more useful than ever before.
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 11:11 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.

I'll make sure to bookmark it and come back to read more of your useful information. Thanks for the post.
I will certainly comeback.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :