تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - Crime P4
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

سلام

فقط میتونم بگم بیانه

 

Part4

كوین روبروی ساختمونی كه با مادرش برای فال گرفتن رفته بود،توی ماشین نشسته بود.

همونطور که داشت با ضبط ماشینش کلنجار می رفت زیر لب شروع به غر زدن کرد:اه...پس چرا نمیاد...یه ساعته منتظرش...چرا این دستگاه کوفتی کار نمیکنه...اه...

در همون حال سرشو بالا آورد که دوباره نگاهی به در ورودی ساختمون بندازه که سرا رو دید.سریع ماشین رو روشن کرد و به ساختمون نزدیک شد.

سرا کنار خیابون منتظر تاکسی ایستاد که یه فراری قرمز جلوی پاش ترمز کرد.

(من خودم نمیدونم فراری چه شکلیه ولی اگه زشته خودتون یه ماشین خوشگل دیگه رو تصور کنید.)

کوین از ماشین پیاده شد.سمت سرا برگشت.

کوین:سلام.

ودستشو روی سقف ماشین گذاشت.

سرا با اخم:سلام....بخشید من شما رو میشناسم؟آخه چهرتون آشناست...یه لحظه لطفا.

وسر شو انداخت پایین و با قیافه ای درهم مشغول فکر کردن شد.

بعد از چند لحظه سرشو بلند کرد:ببخشید...شما هفته ی قبل نیومده بودید که براتون فال بگیرم؟چراخودتون بودید...براتون فال قهوه گرفتم...اسمتون چی بود؟........آهان...کوین

کوین:اوه...بالاخره یادتون اومد داشتم ناامید می شدم...فکر نمی کردم به این زودی فراموشم کنید.

سرا:من معذرت میخوام...آخه من هرروز برای خیلی ها فال میگیرم برای همین چهره هارو کمتر به خاطر میسپارم.

کوین:چرا کنار خیابون ایستاده بودید؟

سرا:منتظر تاکسی بودم.

کوین:خوشحال میشم من برسونمتون.

سرا:نه...مزاحمتون نمیشم.

کوین:چه مزاحمتی.وقتم کاملا آزاده.

سمت طرف دیگه ی ماشین اومد و درشو برای سرا باز کرد.

کوین:بفرمایید.

سرا همونطور که داشت سوار ماشین می شد گفت:ببخشید.

کوین همونطور که داشت در ماشین رو می بست پوزخندی زد.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

هون وارد اتاق بازجویی شد.صندلی رو کشید بیرون و پشت میز نشست.

هون:سلام ....حالتون چطوره خانم کورو؟

سارا:خودتون چی فکر می کنید وقتی کسی که پدرش کشته شده رو بازداشت کردید...اون هم به اتهام قتل پدر خودش.

هون:من فقط وظیفمو انجام میدم.یه خبر خوب براتون دارم وبه شرطی بهتون میگم که درست به تمام سوال هام پاسخ بدید.

سارا با بی حوصلگی:بفرمایید.

هون:اول از همه ، آیا پدرتون با کسی دشمنی داشت؟

سارا:من حدود هفت سال که خارج از کشور زندگی می کردم و فقط گهگاهی اونهم از طریق تلفن با پدرم ارتباط داشتم به همین دلیل زیاد از روابط کاری یا شخصیش اطلاعی ندارم.

هون:حتی از شغلش؟

سارا:پدر من یه دارو ساز بود.فکر نکنید که اون خونه رو از پول کار توی آزمایشگاه خریده بلکه از عموش بهش ارث رسیده.

 هون:اما طبق تحقیقاتی که ما توی این یک هفته داشتیم پدر شما اصلا عمو نداشته وهمچنین اون خونه رو خودشون خریدند.

سارا:چی؟

هون:هه مثل اینکه شما از هیچی خبر ندارید.خب بزارید خبر خوبم رو بهتون بگم....شما آزادید و میتونید برید...من بررسی کردم ساعت قتل پدرتون دوساعت قبل از فرود هواپیمای شما بوده.

سارا:جدی؟میتونم برم؟

هون:بله.....

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

ایلای دستشو به سمت هانا دراز کرد.

ایلای:دستتو دور بازوم حلقه کن هانا باید عادی به نظر بیایم.

هانا :باشه.

ایلای و هانا وارد سالن مهمونی شدند.




طبقه بندی: Crime، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مرداد 1394 توسط Shin Donya | نظرات()
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 02:22 ب.ظ
Its such as you learn my thoughts! You appear to know so much about this, such as you wrote
the book in it or something. I believe that you could do with some p.c.

to power the message house a bit, however other than that, that is excellent blog.

An excellent read. I'll certainly be back.
http://CucMatar.bravesites.com
سه شنبه 6 تیر 1396 06:17 ق.ظ
Really no matter if someone doesn't understand after that its up to other viewers that they will assist, so here
it takes place.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:51 ب.ظ
Hi there, You've done a fantastic job. I will certainly digg it and personally suggest to my friends.

I am confident they'll be benefited from this web site.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:27 ق.ظ
whoah this blog is magnificent i love reading your articles.
Stay up the good work! You already know, lots of persons are searching around for this
information, you could help them greatly.
elina
دوشنبه 12 مرداد 1394 09:13 ق.ظ
ممنونم
پاسخ Shin Donya : خواهش عزیزم
sara
یکشنبه 11 مرداد 1394 06:50 ب.ظ
عه اینم بود راستی!
خب ببببببلههههه من خارج رفتم. خارج دیدم. اصن خودم خارجیم
اوااااا هوریا هوریا هوریا هوریا هوریااااا ازاد شددددم وااااای ایول ایوله ایول من نمیولم بیول هووووووهوووووو خخخخ ببخشید خوشحال شدم زیادی دنیا من یادم رفته با کی بودم! با کی بودم؟
پاسخ Shin Donya : خخخخخخ
هون
من‌خودم یادم رفته کی با کی بود برا همین نمیتونم داستانو بنویسم
tina
دوشنبه 5 مرداد 1394 08:23 ق.ظ
پیشنهاد میکنم برای افزایش بازدید و همچنین معروف کردن وبلاگت توی این سیستم وبلاگت رو ثبت کنی
ZłBλ ŁEE EU$EBłØ
دوشنبه 5 مرداد 1394 03:13 ق.ظ
ادامههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
پاسخ Shin Donya : چششششششششششششششششششششم
Ranseop
دوشنبه 5 مرداد 1394 01:36 ق.ظ
رمـان عـــــــــالی بود
پاسخ Shin Donya : ممنونم
Ranseop
دوشنبه 5 مرداد 1394 01:35 ق.ظ
ســــــــــــلام
دلم برات تنگ بود دنیا جـونی
اشکال نداره عزیزم از زیبا فهمیدم نت نداشتی
پاسخ Shin Donya : سلام عزیزم
منم همینطور
آره خیلی درد بدیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :