تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - Never VIP Land EP3
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

پارت 3 :

 

ایلای السلطنه لیوان آب را برداشت و روی صورت خاتون ریخت . خاتون نفس عمیقی کشید و از جا پرید :

_ خاتون خوبی ؟

خاتون ایستاد و نفس زنان گفت :

_ سرورم ترسیدم ! اسم لیوان آب میاوردید برمیخیزدم ....

ایلای اسلطنه بعد از کمی سکوت :

_ از خاتون های دروغگو خوشم نمی آید برای به دست آوردن قلب ما دیگر چنین کارهای مسخره ای را انجام نده . اگر تورا بار دیگر به خلوت فرا خواندیم لباس هنبوک بر تن نکن از لباس سنتی خوشمان نمی آید لباس های کوتاه و جذاب بر تن کن پدرمان در کاخ غربی شرف یاب نمیشوند مانعی ندارد !

خاتون با گونه های سرخ شده از شرم و حجب پاسخ داد :

_ امر امر شماست سرورم عف بفرمایید

ایلای السلطنه با لبخند :

_ به بستر بروید خاتون ما نیز حال می آییم !

خاتون : منظور همایونیتان ... 0_0 ما خجالت میکشیم ... سرورم بهتر نیست امشب باهم سخن بگوییم کمی با روحیات یکدیگر آشنا شویم از علایق و احساسات هم باز گو کنیم ؟

ایلای و السطنه با لبخندی تمسر امیز :

_ و دِگر چه خاتون ؟

خاتون : میتوانیم باهم در مورد آینده مان نیز سخن بگوییم

_ نه بابا زیادی سرخوشی ... منکه میدونم اینا فیلمه ! برو... برو خودتو سیا کن . انگار اومده خونه خاله ! نکنه فک کردی پرنسسی منم شاهزاده سوار بر اسب سفید ؟ خاتون ما 11 ماه بود صبح تا شام فقط میجنگیدیم کمبود داره فوران میکنه ... روحیات و احساسات را رها کنید دم کوزه آبشو بخورید ! میری بخوابی یا همینجا کارو یکسره کنم ؟

خاتون که از طرز رفتار و سخنان ولیعهد به شدت تعجب کرده بود م..ن م..ن کنان گفت :

_ سرورم چرا خشونت ؟؟ عف بفرمایید

آره دیگه این ایلای السلطنه انگار 11 ماه براش 11 سال بوده ! بیچاره خاتون ... چیو داری میخونی ؟؟؟ خجالت نمیکشی منحرف ؟؟؟ حیا کن ... نوچ نوچ نوچ شرم آوره ! دیگه ادامه ی شب چی شد و چی گذشت به ما ربطی نداره ... چیه نکنه توقع داری اونم توضیح بدم -_- والللا !  آره دیگه صبح شد و ایلای السلطنه با صدای انرژی فزون هارا خاتون بیدار شد :

_ سرورم صبح همایونیات بخیر باشد !

ایلای اسلطنه با لبخندی گفت :

_ کیمیا ... نام تواز این پس کیمیا خواهد بود ! تو مانند اکسیری هستی که ماهیت مارا یک شب تغییر دادی ... در سرزمین مادریمان به چنین اکسیری کیمیا میگویند ! (ژووووووووووووووووووووووووووون)

کیمیا خاتون ایلای السلطنه را در آغوش کشید :

_ کیمیا ... بسیار زیباست ! سپاس گزاریم سرورم

___________________________________

 

در اتاق سوشی السطنه :

 

دانگو میرزا وارد شد و بعد از تعظیم گفت :

_ سرورم الماس بدلی که خواسته بودید

جلو رفت و الماس را به پادشاه داد

_ با اصلش مو نمیزند ! آفرین بر تو ای شیر مردم 

دانگو میرزا : سرورم اگر مادرم بفهمند ...

سوشی السلطنه دستش را به نشانه ی سکوت بالا آورد :

_ تهفه ای دیگر برای مادرتان در نظر گرفته ایم این بار نیست ماننده دفعات پیشین به یاری خدایان به فرخندگی خواهد گذشت

دانگو میرزا با لبخند گفت :

ما دیگر از حضورتان مرخص میشویم باید به دیدن مادرمان برویم ...

_ میتوانی بروی شیر مردم !

____________________________

اما در حرمسرا کنیزان  یوری خاتون و سوگلیان دانگو میرزا برای کم کردن روی ملکه ایو نا ترب و شادی ترتیب دیده و سکه و طلا پخش میکردند ... یوری خاتون پاروی پا نهاده و در کنار گیلدا سلطان به گفتگو مشغول بود رز بانو به تناول کردن میوه و زیبا بانو به دیدن رقص کنیزان مشغول بودند اما از ملکه اثری یافت نمیشد

با ورود دانگو میرزا شادی فزونی یافت ... علت سرور کنیزان بیخودی السلطنه  نبود تنها دلیل شادی آنها تهفه های فرنگی بود ... آری اصلا اساس رقص ترب آنها تهفه بود ! چیه ؟؟ نکنه فک کردی عاشق چش و آبروی پسر کوچیک پادشاهن ؟؟

اما سوگلیان بسیار مسرور بودند و با دیدن بیخودی السلطنه گویی  السماوات و عرض را به آنها داده بودند لیکن بیخودی السطنه بدون حتی کوچکترین نظرتی به سوگولیان خود به نزد بانوان سلطنتی رفت (بچمون با وقار) وبعد از ادای ادب و احترام دستور داد صندوق های را بیاورند ... سپس با لبخند گفت :

_ امیدوارم تهفه ها مورد پسندتان باشند

زیبا بانو بیخودی السلطنه را در آغوش کشید :

_ برادر برای ما البسه ای که خواستار بودیم را با خود آورده اید ؟

دانگو میرزا : آری خواهر ماه رویم لیکن  گمان نمیکنم پوشیدن چنین البسه ای درقصر ما مقدرو باشد اگر پدر ببینند هم من و هم شما مجازات میشویم

_پدر هیچگاه در کاخ غربی شرف یاب نمیشوند ما نیز فقط این البسه را در آن جا بر تن میکنیم  آخر حسرت به دل ماندیم برادر! از این البسه ی زشت و قبیح خسته شده ایم تا کی باید این البسه ی سنتی را بر تن کنیم ... در این مدت که نبودید مادرمان قانون های جدید در حرم گذاشته اند به زودی اجازه ی بر تن کردن لباس های مشابه حرمسرای کینگ دراگون صادر میشود ما هم میتوانیم با خیال آسوده لباس های مورد علاقیمان را بر تن کنیم ... سوگلیان برادر هم که بر تن میکنند -_-

رز بانو غر غر کنان گفت :

_ غرب گرای گستاخ ! برادر او و افکار بلند پروازانه اش را رها کن بگو برای ما چه آورده ای ؟

_ جواهراتی که خواستار بودی خواهرم

رز بانو در حالی که در پوست خود نمیگنجید گفت :

_گلو بند یاقوت را چه ؟

دانگو میرزا : برایتان یافتیم خواهر

رز بانو بیخودی السلطنه را بوسید :

_  برادر از شما سپاس گذاریم ... بسیار سپاس گزاریم !

دانگو میرزا با لبخند ادامه داد :

_ برای مادر عزیزمان تهفه ای ویژه اورده ایم و دستور داده ایم آنرا در اتاق همایونتان بگذارند امیدوارم مورد پسند مادر زیبایمان باشد .برای گیلدا سلطانمان نیز آن مرحم خواسته شده را آورده ایم. خستگی سفر مانع از ماندن زیاد ما میشود سر فرصت مجددا به دیدار سلطان هایمان خواهیم آمد با اجازه ی گیلدا خاتونمان به کاخ غربی میرویم

* جنوب کاخ نورلند*

کیساپ الدوله با دیدن گلهای باغ لبخندی زد :

کیساپ الدوله :  چقدر دلمان برایتان تنگ شده بود فرزندان زیباروی ... پدر بازگشت !

_ کیساپ الدوله ... خوش آمدید ...

کیساپ الدوله : ای جی پاشا ... در صحت و سلامت به سر میبرید ؟

ای جی پاشا لبخندی زد :

_ در نبودتان هروز به اینجا می آمدیم و به گلهایتان رسیدگی میکردیم ... روزی یک سکه طلا ... 11 ماه ... خوب چگونه میخواهید پرداخت کنید ؟

کیساپ الدوله : دیوانه شده ای پاشا ؟ ما اگر 330 سکه طلا داشتیم دیگر بازنمیگشتیم ... سپاس گزاریم پاشا ... این گلها تمام زندگی من هستند

_: پس میگریختید ؟ سوشی السلطنه شمارا زنده نمیگذاشت ! وزیر جنگی که به دلیل مقلوب شدن های پی در پی گریخت ...  

کیساپ الدوله : پـــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــا ...

ای جی پاشا اخمی کرد :

_ خوووووب کاتب در بار شرح حال کیساپ الدوله را چگونه بنویسد ؟

کیساپ الدوله آهی کشید :

کیساپ الدوله : چه بگوییم پاشا ... خودتان ژاژ ها و خرافاتی را به هم وصلت داده و بنویسید ! سرورمان شرح جنگ را چگونه بازگو کردند ؟

_ ماننده همیشه ...

کیساپ الدوله : اگر رخصت بفرمایید باید به دیدار سرورمان برویم

_ ما نیز با شما می آییم ...

* کاخ غربی*

یولا خاتون با دیدن زیبا بانو ایستاد :

زیبا بانو : سارینا ؟

یولا خاتون اخمی کرد :

_ خدایان را سپاس گزاریم که از دیدن چهره ی قبیهش معافیم

زیبا بانو : باز هم نزاع (دعوا) ؟

_ دختره ی پرووووو به مادرمان گفته با جوون میرزا پنهانی ملاقات میکنیم .

بخاطر او مادرمان مارا به مدت یک هفته تنبیه کرده بود

زیبا بانو : پس سان (دلیل) نبودنتان در این مدت این بود ؟

_ آری ... بانووووو شما تنها دوست صمیمی ما و تنها فرد مورد اعتماد ما هستید کمکان میکنید ؟ باید جوون میرزا را ببینیم ... در شمال کاخ دیدارشان مقدور نیست !

زیبا بانو لبخندی زد :

_ پس یولا خاتون ما در دام عشق جوون میرزا افتاده !

یولا خاتون سکوت کرد .

زیبا بانو : ما اختیارات تام در کاخ غربی نداریم میدانید که فقط ولیعهد میتواند به سربازان دستور ترک این مکان را بدهد . اما میتوانیم ...

کمی سکوت کرد و ادامه داد :

_ میونگ ... (کنیز زیبا بانو) به سربازان بگو جوون میرزا را بیاورند . اگر در شمال کاخ اورا نیافتند حتما در مکتب اورا خواهند یافت

یولا خاتون : اما ...

زیبا بانو ایستاد :

_ کار احمقانه ای ازتان سر نزند میدانید که مجازاتش سنگسن است . مادامی که عادی رفتار کنید کسی به شما شک نخواهد کرد

یولا خاتون : سپاسگزاریم خواهر

 

 




طبقه بندی: Never VIP Land، 
برچسب ها: LIMOT،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مرداد 1394 توسط ZłBλ ŁEE EU$EBłØ | نظر بزارید دیه ع :/()
What causes the heels of your feet to burn?
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:20 ق.ظ
I truly love your site.. Excellent colors & theme.
Did you create this website yourself? Please reply back as I'm hoping to create my own personal blog and would love to know
where you got this from or what the theme is called.

Kudos!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:37 ب.ظ
My relatives every time say that I am wasting my time here
at net, except I know I am getting know-how all
the time by reading such pleasant content.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:40 ق.ظ
Pretty component to content. I just stumbled upon your website and in accession capital to say that
I get in fact loved account your blog posts.

Any way I will be subscribing in your augment
or even I success you get entry to persistently rapidly.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:31 ق.ظ
Greetings! This is my first visit to your blog!
We are a collection of volunteers and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us useful information to work on. You have done a outstanding job!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:18 ب.ظ
you are in point of fact a excellent webmaster. The web site loading speed is incredible.
It kind of feels that you are doing any unique trick.

Furthermore, The contents are masterpiece. you have done a great task in this subject!
sara
پنجشنبه 15 مرداد 1394 11:06 ق.ظ
ینی دونگهو؟؟؟؟!!! شین دونگهویه خودمون؟؟؟؟؟،!!!
خب اینکه عاااالیههههههه
اگه هس منم بیام؟ بیام بیام؟
خبلی خیلی ببخشید اجییییی
تونوخدا ببخشیییید انقده خجالت کشیدددم ببخشیییییید پلییییز
kamandwoo
چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:11 ب.ظ
این قسمت عالییییی بود....
خخخ ایلای...
ثبت لینک
دوشنبه 12 مرداد 1394 05:15 ب.ظ

لینک خود را ثبت کنید

http://linkz.ir
sara
دوشنبه 12 مرداد 1394 11:18 ق.ظ
وااااای چقد خنده داره داسیت اجی زود ادامشو بزااااار
راستی با عرض شرمندگی چیزه..
بازم شخصیت میپذیری یا پر گشت؟
پاسخ ZłBλ ŁEE EU$EBłØ : چـــشم !
یوکیس پر شده فقط دانگو مونده ! بیگ بنگم به جز گینگ درگون بقیه خالی !
فاطی جوجو
دوشنبه 12 مرداد 1394 02:11 ق.ظ
ممنونممم
راستی تبادل لینک؟؟
CrazyMonster
شنبه 10 مرداد 1394 07:56 ب.ظ
سلام خوشحال میشم به وبم سربزنی و اگه با تبادل لینک موافقی بهم خبر بده
شراره
شنبه 10 مرداد 1394 04:44 ب.ظ
پیشنهاد میکنم برای افزایش بازدید و همچنین معروف کردن وبلاگت توی این سیستم وبلاگت رو ثبت کنی
سیستم هوشمند وبلاگ دهی
شنبه 10 مرداد 1394 12:53 ب.ظ
تاحالا سیستم هوشمند وبلاگدهی دیده بودی؟
این سیستم به صورت هوشمند وبلاگهاش رو توی گوگل و یاهو ایندکس می کنه
اینکار باعث افزایش ناگهانی بازدیدت میشه
درضمن قالب های فوق العاده جدیدی هم داره
آمار وبلاگت رو دقیق نشون میده
و صدها خصوصیت دیگه داره

پس همین حالا وبلاگت رو روی لاین بلاگ بساز
www.lineblog.ir

kamandwoo
جمعه 9 مرداد 1394 09:07 ب.ظ
خخخخخخخ آی ترکیدم...
آیلار
جمعه 9 مرداد 1394 08:18 ب.ظ
سلام خوبی؟
با تبادل لینک یا بنر موافقی؟
مریم
جمعه 9 مرداد 1394 04:00 ب.ظ
Ts2.ir | فروش سرور تیم اسپیک

www.ts2.ir
فروش فایل
جمعه 9 مرداد 1394 02:32 ب.ظ
سلام
سلام به و بت سر زدم
اگه حوصله اش داشتی به وبم سر بزن
تشکرc
فروش فایل
جمعه 9 مرداد 1394 02:32 ب.ظ
سلام
سلام به و بت سر زدم
اگه حوصله اش داشتی به وبم سر بزن
تشکرc
دانلود فیلم 2015
جمعه 9 مرداد 1394 01:24 ب.ظ
دانلود جدیدترین و به روز ترین فیلمها

tree.vistablog.ir
محمد
جمعه 9 مرداد 1394 01:17 ب.ظ
سلام.
میخوای بدونی پول دار ترین و جوان ترین مرد ایران یعنی مهندس سید هادی طلوعی چجوری پول دار شد؟
میخوای مثل اون بشی
میخوای تمامی راههای اون رو از زبون خودش یاد بگیری؟
خوب بیا این وب و پک رو تهیه کن.
خیلی عالیه
http://www.ghasedakd.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :