تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - شـــــــاید روزی دوستتـــ بدارمــ سری دوم/ EP 7
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆
برگــــــشتم با این رمان خـــانواده ی مـــا

هیمچان

روى صندلى توى باغ نشسته بودم و به ساعت تو دستم خیره شده بودم 
منتظر تماس سه هون بودم 
میناه: اوپا صبحونه نمیخورى؟
-:خوردم
میناه:کى خوردى خانم نانا که نیم ساعت پیش اومد..
-:خب من همون نیم ساعت پیش خوردم
میناه:باشه...با سرویس میرى؟
-:به تو مربوط نیست ایش برو تو..
چقدر سوال میپرسه..
اونم تا جوابمو شنید روشو گرفت و رفت تو 
صداى زنگ خور گوشیم به گوشم رسید
-:یآبوسیو؟
سه هون:من سر کوچم منتظرتم..
-:اومدم..
تا از جام بلند شدم کانگ جون و باباهم از خونه خارج شدن 
سعى کردم جلوى مستر هون  یه لبخند داشته باشم ولى همیشه با کاراش لبخندمو نابود میکنه
کانگ جون:بابا امروز گرفته اى...
هون:نه خوبم فقط هنوز خوابم میاد..ههه
کانگ جون:شنگول بازى درمیارى بابا..
بابا دستشو دور گردن کانگ جون گذاشت تمام موهاشو بهم ریخت
هون:این زبونتو از کجا آوردى فنچولم؟
کانگ جون مثل دلقک ها دهنشو دومتر باز کرد و زبونشو کشید بیرون
کانگ جون:از اینجا..هههه
هون:ببینم از عطر من زدى..
کانگ جون از بغل بابا بیرون پرید و رفت سمت در
کانگ جون:نهههههه...خدافظ من دیرم شد..ههه
هون:هههه..شیطون
بله مستر هون تازه چشش به پسر بزرگش افتاد که مثل خیار ایستاده بود و قهقه هاى خودشو پسر دلقکشو میدید 
هون:صبحت بخیر پسرم چرا سر میز نبودى ..
-:صبح بخیر اشتها نداشتم میخواستم هوای بخورم..
هون:باشه عزیزم میخواى برسونمت ؟
-:نه...وقت خوبى داشته باشین
لبخندى زد و آروم گونمو کشید 
هون:مواظب خودت باش دیر نکن باشه جاى دورى هم نرو..
انگار من بچم به زبل خان هیچى نمیگه
نفس عصبى خارج کردم
-:چشم..
یکدفعه میناه با دو دوید سمت بابا و خودشو تو بغلش جا داد
هون:تک دختر خوشگل بابا 
محکم روى گونش بوسیدش میناهم بابارو بوسید بعد مثل یه بچه پنج ساله خدافظى کرد و رفت منم کمرى به احترام خم کردم و سمت دروازه حرکت کردم
آره دیگه بچه کوچیکا چقدر عزیزن کاش منم کوچیک بودم هههه
چیزى طول نکشید و رسیدم سر خیابون و بدون باز کردن در ماشین سه هون که یه جى اکس ال بى سقف بود از بالا در پرریدم رو صندلى
سه هون:چطورى؟
-:آرومم فعلا!
سه هون:آره واضحه...
موزیک پلى کرد آهنگ 1004Angel
صدارو تا ته زیاد کردم 
-:پ اون جفتت کو؟
سه هون:ترجیح میده با اوتوبوس بره...
سه هون یه نخ از تو داشپورت ماشینش در آورد گذاشت رو لبشو و با فندکش که شکل رژ لب روشنش کرد
-:مگه قرار نبود دیگه نکشى..
سه هون:.....
-:یه نخ بده 
سه سوته گذاشت لا لبام و بافندک روشنش کرد
با اینکه شروع سردردم پیدا میکرد اما از رو نمیرفتم 
-:بعد از مدرسه بریم کلاس تمرین کنیم... 
چشمم به کانگ جون خورد که اونم چشش به من خورد
لامصب آشغال این از کجا در اومد
سریع نخ سیگارو انداختم
سه هون:این کانگ جون بود؟
-:اینو حالا چطور خفه کنم...پوووف روباهیه واسه خودش...
رسیدیم به مدرسه
سه هون:اوناهاش داره میاد.... یه طور راضیش کن چیزى نگه 
-:ایشششش لعنت...
کانگ جون رسید و پوزخند جالبى رو لباش نشونده بود
کانگ جون:اا..ههه سلام داداش...
از دستش کشیدمش 
-:گوساله اگه چیزى به بابا بگى وصیتتو بشین بنویس..
کانگ جون:جدى..ههه..ولى وقتى بگم تو باید وصیت بنویسى نه من ههه...
-:مثل بچه آدم هیچى ندیدى
کانگ جون:به چه شرطى؟؟هههه..
-:کصافط آشغااال..
کانگ جون:هم قماش توام...
-:چى میخواى؟؟؟
کانگ جون:جگوار ای اکس... 
-:چی ؟تو گواهینامه ندارى..
کانگ جون: کى میفهمه 
ماشین عزیزم...
کف دستشو آورد جلو صورتم...
کانگ جون:کاجا!!!
سویچو از جیبم بیرون آوردم 
-:کانگ جون اگه یه خش بیفته روش موهاتو از ریشه میکنم..
کانگ جون سویچو از دستم قاپید 
کانگ جون:هههه نترس رازت در امان هه...
دوست داشتم اون لحظه جیغ بزنم..
کانگ جون:اا راستى کجاس؟؟
-:تو....پارکینگ مدرسه..
کانگ جون:جوووون بعد مدرسه صفا سیتى...
با قدمای محکم رفتم تو کلاس 
سه هون:چى شد؟
-:خفش کردم..
سه هون:خب پس چرا عصبانی؟
-:چون با جگوار ای اکسم خفش کردم...
سه هون:تو ماشینو دادى بش؟؟؟؟؟
-:خفه نمیشد میگفت یا میدى یا به بابا بگم بابام میکشتم اگه بفهمه.. 
سه هون:نترس پسش میده فقط دعا کن داغونش نکنه..
-:وااااى خداى من...
زنگ خورد و همه بچه ها خودشونو جمع و جور کردن
طبق معمول جلو میشینم سه هون هم پشت سرم
استاد در حال درس دادن بود منم که نقش پسر بچه ى زرنگ و تاپ وان کلاس رو داشتم گوش میدادم 
استاد:راستى بچه ها زنگ آخر آزمون هست بین تمام کلاسا تو سالن امتحانات خودتونو که خوب آماده کردین؟
بچه ها کلاس:بله..
توى مدرسه چهارتا کلاس سوم دبیرستان است ما بالا ترین کلاسیم و مثل همیشه با کلاس خانم چان در رقابتیم
سه هون:ایبار هم بکهیون ووستاشو نشون میدیم..
نیش خندى میزنم..
کلاس زود گذشت
-:میگم سه هون چند روز پیش یه کافه بردیمون فک کنم جفتش کلاس باله بود
سه هون:کافه بوسه رو میگى این بهترین و معروفترین کافه سئول..
-:آره خیلى خوشمزه بود کافه هاش..
سه هون:مى خواى امروز بریم؟؟
-:به حسابم...آره..
یهو بکهیول جلومون سبز شد
اونقدرا باهم دشمنى نداریم فقط سر بوکس 
بکهیون:بازى امروز رو که یادت نرفته..
-:امروز مگه تمرین نیست؟؟
بکهیون:مربى زمانشو تغییر داد مشکلى که ندارى؟
-:نه اصلا...
دستشو جلو آورد
بکهیون :میبینمت؟
باش دست دادم و یه مشت به هم 
-:میبینمت..هه..
سه هون:پس قرار شب کنسل؟؟
-:نه قبل مسابقه میریم مثل اون موقع
با یه چشم بهم زدن وقت آزمون رسید همه سمت سالن امتحانات میرفتن
طورى کنار هم چیدنمون که کارى از دست ضعیفا هم بر نیاد
سوم ها پیش اولا و دوما بینمون پراکنده و سال چهارمى و پنجمى ها هم پراکنده 
از خودم مطمین بودم 
جفتم یه دختر سال اولى بود قیافش آشنا بود
حس کردم جای دیدمش 
آره دیدمش
همون دخترى که تو کافه بود اون روز 
سرمو کج کرده بودم و با یه لبخند ملیح بش زل زدم
یکدفعه سرشو چرخوند طرفم 
چش تو چش هم افتادیم دست و پامو گم کردم 
چه سوتى دادم 
خندم گرفت رومو طرف دیوار چرخوندم
اونم یه لبخند رو لباش نشست
چه خندهاش قشنگن
تو عالم خودم بودم که صدای منو بیرون آورد 
-:هه..لیمى اگه مشکلى داشتى میتونم بهت برسونم...اا..اشکال نداره که اسم کوچیکتو صدا میزنم؟
لیمى:ههههه نه.. حتما..
لیمى..
یه زیر چشمى رفتم
سونگ هوو بود 
نمى خواستم منو ببینه اون تو همون کلاسیه که با ما رقابت داره
متاسفانه چشش بهم خورد
سونگ هوو:سلام هیمچان..
مجبور بودم رومو به طرفش بچرخونم و با مهربانى سلام کنم..
-:ههه سلام 
این جفت سه هون ازش خوشم نمیاد
اونم از من خوشش نمیاد
چیزى طول نکشید و مدیر پشت میکروفون قرار گرفت
مدیر:سلام به تمام دانش آموزاى درسخون و مجتهد 
داشت امتحانات و پروژه هاى جدیدى که براى تفریح و درس به وجود آورده رو برامون توضیح میداد
خیلى از این مدیر خوشم میاد
اسمى هستى آقاى الکساندر
امتحان شروع شد منم دست به کار شدم و حل میکردم 
اینبار باید از قبل یه رکورد بیشتر بزنم چند دقیقه زودتر تموم کردن
براى سال اولى و دومى از فیزیک سال سوم آورده بودن و بدبختا با بدبختى حل میکردن
چیزى طول نکشید یک ساعت و ربع و تمام میخواستم برگمو بدم اما قبلش یه چشمى چرخوندم رو برگه ى لیمى
در حال سیاه کردن چک نویسش بود به هر روشى حل میکرد جواب تو گذینه ها نبود 
سرمو بلند کردم و مراقبارو زیر نظر گرفتم. 
همون موقعى که حواصى براشون نبود 
سریع برگمو با برگه لیمى جابه جا کردم
با تعجب بهم نگاه کرد
بدبخت نزدیک بود سکته کنه
انگشت اشارمو روى لبم گذاشتم که آروم باش
نگاهى به سوالاتش کردم و چهارتا تست فیزیک رو براش حل کردم 
دستاش میلرزیدن 
بدون اینکه کسى بفهمه برگه رو بش دادم و برگمو ورداشتم و از جام بلند شدم
-:خانم گو بفرماید...خسته نباشید
زود از سالن خارج شدم..
بعد از چند مین سونگ هوو اومد بیرون
سونگ هو با کمى شوخ و عصبانیت گفت:تقلبى میکنى؟
-:نه فقط این یه ظلم بود در حق اول ها خواستم کمک کنم همین..
تو سالن ورزشى رفتم
یه توپ بسکتبال تو دستم گرفتم و مشغول بازى کردن شدم
زمان آزمون دوساعت و نیم بود 
حسابى خسته شدم از بازى توپ رو رها کردم و طرف در چرخیدم که لیمى اونجا ایستاده بود
یه لبخند زدم
آروم اومد جلو
-:امتحان خوب بود؟
لیمى:خیلى ممنون از اینکه تو تست کمکم کردى..
-:نه کارى نکردم چیزى بود که تو سن شما نیست یادگرفتنش. 
لیمى:ولى کارت اشتباه بود اگه کسى بفهمه به مدیر بگه تو یه دانش آموز نمونه اى تو مدرسه همیشه تاپ1 نمى خوام به خاطر یه سال اولى از مشهورتت کم بشه..
-:اا...
نمیدونستم چى بگم..
لیمى کمى خم شد و بعد از سالن خارج شد
رادیو مدرسه:وقت آزمون تمام..خسته نباشید..
وسط سالن ولو شدم 
هیمچان امتحان نکن
تو توهیچ کارى جز درس خوندن نفع ندارى
تازه یاد ماشینم افتادم
سه هون:گاگول پاشو بریم ...
از جام بلند شدم
رادیو مدرسه:دانش آموز پایه سوم یو هیمچان به اتاق مدیر مراجعه کنند
سه هون:چه خبره؟
یه نمه ترسیدم..
-:نمیدونم 
از سالن دانش آموزا خارج شدن و طرف اتاق مدیر
با دوتا تق به در وارد شدم 
مدیر:سلام..
خم شدم و سلام کردم
-:کارى داشتین آقاى مدیر؟؟
مدیر:یه چیزى شنیدم در موردت اما باور نکردم اما خیلى اصرار میکرد
-:.....
مدیر:یو هیمچان توى امتحان تقلب کردى؟
-:....
مدیر:یو هیمچان؟؟؟
یکدفعه در با یه تق باز شد
مدیر:بله خانم لى کارى داشتین..
صدا آشنا بود
لیمى:در رابطه با امتحان...
چشمم بهش بود
باید یه حرفى میزدم اما زبونم چیزى نمیگفت
مدیر:بله...
لیمى:هیمچان توى امتحان تقلب نکردن بلکه من برگه ى چکنویسشون رو برداشتم و راه حل هاى فیزیک رو بردم...
مدیر:خانم لى...
لیمى:من واقعا معذرت میخوام خیلى پشیمونم..لطفا منو ببخشین..
یه طورى رفتار میکرد که منم باورم شد
چرا حرفى نمیزنم باید بگم دروغ میگه
میام خیر کنم کباب میشه..
هنوز لال مونده بودم
مدیر:یو هیمچان میتونى برى...
نگاهى به لیمى انداختم..
تو چه دردسرى انداختمش
از اتاق خارج شدم
سه هون:چه خبره..
-:هیچى...بریم
سونگ هوو:تو چطور میتونى اونو تو دردسر بندارى...
خیلى خودخواهانه برخورد کردم
-:به من ربطى نداره کسى مجبورش نکرد بیاد دروغ ببافه
سونگ هوو:کسى از تو هم کمک نخواست
بعد زد به کتفم و رفت سمت اتاق مدیر 
سه هون :نمیگى چى شده دوست ندارم ازش بپرسم...
-:چرا بزار بریم میگم بت...
***
توى ماشین بودیم
سه هون:خب یه سوال چرا باید به دختره جوابارو میدادى؟
-:پوووف گوه خوردم عمو...
سه هون:عاشقى بددردى میدونى..
-:آره اومدم...چى چى میگى تو..
سه هون:هاهاها از زبونمت کشیدم بیرون ازش خوشت اومده 
-:سه هون..
سه هون:ههه باشه....
به کافه رسیدیم..
انگار گارسونس عوض شده یه پسر دبیرستانى میزد ولى تیپى داشت واسه خودش 
گارسون:خوش اومدین چى میل دارین؟
سه هون:کاپوچینو.... 
-:قهوه سرد...
گارسون:چند دقیقه و آماده میشه..
بعد رفت
سه هون:میگم قیافش آشنا بود ها..
-:لابد تو خوابت دیدیش..
سه هون:نه انگار تو مدرسه به تورم خورده..
قیافش جدید بود برام..
همونطور که با سه هون گرم گرفته بودم یکدفعه کانگ جون وارد کافه شد
این فنچ اینجا چیکار میکنه 
رومو به طرفى چرخوندم که صورتم پیدا نشه
رفت سمت گارسون اونم پیشبندشو دراورد کلاشو گذاشت سرش و یه دست تکون داد و رفت بیرون
از پنجره به بیرون نگاه میکنم
کصافطا ماشینم 
مثل بز پریدن از رو ماشین اون پسر سومى رو نتونستم ببینم احتمالا اون هم سومیشون لیو فک کنم
سه هون:ع این ماشینته..
-:رفت...اینا مثلث خوشگل مدرسن
بعد خوردن از جامون بلند شدیم از کافه خارج شدیم که متوجه شدم لیمى وارد کلاس باله شد 
-:من زود میام منتظرم باش..
رفتم طرف کلاس
هنوز تو راه رو بود
-:لیمى...
برگشت طرفم..
فاصلمون کم بود 
تو چشاش زل زده بودم
لیمى:هوم؟؟سلام..
تعجب کرده بود
-:امم..من ..من
لیمى آروم زیر لب با چهره اى خندون گفت:چهارمین بار..
-:چى؟
لیمى:هههه هیچى کارى داشتى بام؟؟
-: بابت اتفاقاى امروز معذرت میخوام..
لیمى یه لبخند قشنگ نشوند رو لبش:مهم نیست فراموشش کن..ههه..فعلا
دستى به نشانه ى خدافظى تکون داد 
منم جوابش دادم
-:ههه..
از کلاس شاد و شنگول اومدم بیرون
اصلا نفهمیدم دلیل شنگولیم چیه
سه هون:چى شد؟؟
-:هیچى داره دیرمون میشه عجله کن..
 منظورش از چهارمین بار چى بود
کنجکاوم بفهمم
هههه
به وضعم خندیدم
آخه منو این حرفا..هههه
سه هون:مهم نیست چى خوشت کرده مهم بخندى ههه...
با مشت آروم میزنم به بازوش..
-:ههه...
***
شب ساعت10برگشتم
مامان مقابل پیانو نشسته بود و یه نوت زیبای میزد
از وقتى کوچیک بودم پیانو رو فهمیدم
فهمیدم یعنى آرامش
عادت نداشتم زیاد از دست مامان ناراحت بشم
حرفشو درک نمیکنم ولى میدونم حق باهاشه
از پشت بغلش کردم و روى گونش بوسه گذاشتم
اون هیچوقت ازم ناراحت نمیشد حتى بعد دعوا نمیخواست عذرخواهى کنم
-:سلام بهترین مامان دنیا...
روشو به طرفم چرخوند و با لبخنداى قشنگ همیشگیش روى گونم بوسیدم
مامان:سلام عزیزم..
-:ببخشید اگه دیروز ناراحتت کردم قصدشو نداشتم...
مامان:بگذریم مهم نیست..مدرسه چطور بود..
-:مثل همیشه..خوب بود..
مامان:گرسنه اى فدات بشم؟
-:چاى یه هوا مامان..
مامان:چى میخواى درست کنم؟؟
-:از همون اسپاگتیاى چرب و خوشمزت مامى...
نزدیک بود غش کنم از گرسنگى.. 




طبقه بندی: S.D.M.I.L.U-2، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 مرداد 1394 توسط Ran Seop | بنـظرید()
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:39 ب.ظ
What's up colleagues, fastidious article and pleasant arguments commented at this place, I am actually enjoying by these.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:53 ق.ظ
Its such as you learn my thoughts! You appear to know
a lot about this, such as you wrote the e-book in it
or something. I believe that you just could do with
a few percent to force the message home a bit, however other than that, this is wonderful
blog. An excellent read. I'll definitely be back.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 04:08 ب.ظ
Just wish to say your article is as astounding. The clearness in your post
is simply excellent and i can assume you're an expert on this subject.
Well with your permission let me to grab your RSS feed to keep updated
with forthcoming post. Thanks a million and
please continue the gratifying work.
یونی
پنجشنبه 11 شهریور 1395 03:03 ب.ظ
یه سوال اینا کین من نمیشناسم اسماشون واقعین توچه گروه ای اجی بهم بگوووو
kamandwoo
چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:09 ب.ظ
ای وای سونگ هو باهمیچان میجنگن....
عالیییی بود مثل همیشه...
من برم گوش سهون روبگیرم تادیگه سیگارنکشه...
پاسخ Ran Seop : برو برو
kamandwoo
چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:08 ب.ظ
خاک برسر دشمناممممم....
سه هون سیگاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نههههههه....
پاسخ Ran Seop : بله متاسفانه
ZłBλ ŁEE EU$EBłØ
سه شنبه 13 مرداد 1394 05:34 ب.ظ
خالا زود تند سریع قسمت بعدی
پاسخ Ran Seop : چشم
ZłBλ ŁEE EU$EBłØ
سه شنبه 13 مرداد 1394 05:34 ب.ظ
سارینا این هیمچان رو خوب تربیت کردی آفرین
همین که مدیرو دوست داره یعنی با شخصیت
پاسخ Ran Seop :
ساسان اس ام اس
سه شنبه 13 مرداد 1394 05:24 ب.ظ
سلام وب خوب و به روزی داری. امیدوارم همیشه اینجور باشه. آدم یه همچین وبایی رو می بینه از وب خودش ناامید میشه! می تونی وبت رو تو انجمن ما معرفی کنی تا بقیه هم استفاده کنن.
من بهت سر زدم اگه شما هم دوست داشتی به سایت ما سر بزن.
ممنون

«شما هم کارت شارژ رایگان میخواهید؟
وارد شوید کارت شارژ رایگان دریافت کنید.»

www.SasanSMS.ir
کامل ترین آرشیو اس ام اس

www.SasanSMS.ir/Forum
متفاوت‌ترین انجمن سرگرمی و تفریحی
ZłBλ ŁEE EU$EBłØ
سه شنبه 13 مرداد 1394 05:16 ب.ظ
آخـــــــــــی هیمچان حسووود
پاسخ Ran Seop :
عـــــــــآشـــقــــان کـُــــره
سه شنبه 13 مرداد 1394 04:33 ق.ظ
سلام اونی آپم...نظر=جبران
مریم
دوشنبه 12 مرداد 1394 07:33 ب.ظ
قابل توجه خانم ها و اقایون باحال بیایید تی اس با هم بچتیم خوش باشیم ادرس سرور ts2.ir که باید به برنامه بدید برنامه را واسه دانلود کردن هم برید به ادرس زیر

http://p30download.com/fa/entry/36840/

حتما بیایید
دابل یو اس کیس
دوشنبه 12 مرداد 1394 07:06 ب.ظ
اجی میشه زود تر وان شات منو بزاری؟
پاسخ Ran Seop : آجی دارم کاملش میکنم داره تموم میشه تا شب صبر کن :)
مرکز تولید و فروش نرم افزار تبلیغ انبوه
دوشنبه 12 مرداد 1394 05:25 ب.ظ
اسپمر راتین میهن بلاگ - قابلیت ها : ارسال نظر ، پیام و تبادل لینک انبوه

مناسب برای افزایش بازدید ، افزایش رتبه بلاگ یا وب سایت ، بازاریابی و ...
قیمت : 6500 تومان
لینک دانلود : http://mnti.ir/MB

اسپمر آپارات - قابلیت ها : ارسال نظر و تبلیغ انبوه برای تثبیت محصول ، وب سایت و یا بلاگ شما در اینترنت
قیمت : 6500 تومان
لینک دانلود : http://mnti.ir/APARAT
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :