تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - شـــــــاید روزی دوستتـــ بدارمــ سری دوم/ EP 8
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆
ســــلام چــــینگــو
اول تـــولد نـــویسنده ی خـــوبمون شیـــن دنیـــا رو تبریک میگـــم
دوم بفـــــرماییـد ادامــــ ه...



میناه

مثل چى افتاده بودم دنبال سولى 
-:میگیرمت...هههه
سولى:ههه اگه تونستى..
پیچید تو سالن دوما منم با سرعت تمام پیچیدم که بدون اینکه بتونم خودمو متوقف کنم محکم خوردم به یه پسرى 
نزدیک بود بیفتم که با دوتا دستاش بازوامو گرفت
سرمو پایین گرفتم
عقب کشیدم
-:بیانه..
مثل فرفره رفتم
-:قلبم اومد تو حلقم همش تقصیر تو بود
سولى:چى؟
-:اه هیچى.. 
سولى:راستى میناه من یه جای میرم فک کنم بدردت بخوره تا مسابقاتت
-:چى؟
یه جاى کور و مرموزى...مال پسراس نه دخترا
-:پس تو چطور میرى؟؟؟؟؟
سولى:خب من پسرم..ههه
-:چى؟؟
سولى:من برا بسکتبال میرم چون کلاس دخترونه نمیزارن میگن مخصوص پسراس
-:صبر کن تو چطور میرى
سولى:خودمو مثل پسرا در میارم!!!
-:خر شدى اگه بفهمن؟
سولى:نوچ من از تابستون دارم میرم نفهمیدن کافى مثل یه پسر رفتار کنى..همین 
-:نمیدونم میترسم..
سولى:بیا تازه کلى میخندى همه فک میکنن پسرى 
-:هووم؟نمیدونم.. ببینم
سولى:پوووف من اسمتو نوشتم...
-:وووو؟؟؟
سولى: گفتم زود قبول میکنى تازه تو اومدى خودتو برا مسابقات آماده کنى.. 
-:اههم مسابقات..پووف من تاحالا با پسر مسابقه ندادم و تو مسابقات قراره رقیبم باشن!
سولى:امروز اولین کلاسه ساعت 5ولى تو زودتر بیا که لباساتو عوض کنى چون زود بیاى و دیر برى کسى نمیمونه و راحت میشى 
-:ها..باشه...وحشتناکه ها..
سولى:نه بابا توهم شبى پسرای کسى نمیفهمه 
-:آراسو...
سولى: پس اوکى شد 
***
وارد خونه شدم این موقع مامان آموزشگاس 
بابا هم سر کار طبق معمول 
هیمچان غرغرو هم حالا تعطیل نمیشن 
کانگی بو گندو هم نمیاد خونه 
از فرصت استفاده کردم 
کمد کانگ جون رو  باز کردم یه شلوار لى نسبتا گشاد زانو پاره ورداشتم
رفتم تو اتاقم
یه نیم تنه ى خیلى تنگ پوشیدم و دورشو چند بار پیچوندم 
اینطورى بهتر شد
یه بلوز گشاد سفید که روش نوشته هاى انگلیسى بود و یه پیرهن چارخونه اى قرمز رنگو دور کمرم بستم و بوت آمریکای کانگ جون رو پام کردم موهام قارچى خیلى کوتاه بودن 
تو آینه به خودم نگاه کردم
داشتم به خودم شک میکردم
از خونه زدم بیرون
با آژانس رسیدم همونجای که سولى گفت
یه پسرى دم در بود
به در رسیدم
پسر:هى داش کجا؟
-:کلاس دارم عامو مگه کورى
پسر:ههه ایول..
-:ااا سولى توی؟
سولى:شماره بدم خوشگله خو پسر به دنیا میومدى عن قضیه رو درمیاوردى!!
-:هههه..
سولى:اسمم جینکوک.. 
باش دست دادم:منم دایهان..ههه
رفتیم داختم جهتى که مال تکواندو بود رو وارد شدم
استاد رو پیدا کردم و تمام آمار کلاسمو دادم اونم خوشحال شد که مراحل رو تموم کردم
کسى نبود
وارد رختکن شدم 
کمدو باز کردم و پشت کمد زود لباسامو عوض کردم
کامل آماده بودم تا کمد رو بستم یه قیافه اى جلوم سبز شد
نزدیک بود سکته کنم...
پسر:جدیدى؟
-:اهههم..
پسر:مینز..
-:اه...دایهان..
وارد سالن شدم
کم کم همه پیدا شدن
نشسته بودم روى یه نیمکت که کسى غیر خودم روش نبود یهو مینز نشست کنارم
استاد شروع کرد درمودر من حرف زدن و این حرفا
مینز دستشو دور گردنم گذاشت :ایول بابا بت نمیاد اینقدر وارد باشى 
دستشو کنار زدم:ههه...
یه پسرى آخرین نفر اومد
قد بلند و هیکلى پسرونه 
مینز:هى لولو رقیبت پیدا شد بالاخره..
پسره:من رقیب ندارم مینز..هه
میزد از همه قوى تر باشه
ولى میناه تو همه مراحل تمام کردى و تمام کمربنداتو گرفتى تو استاد تکواندوی همه رو بردى
پسره لباساشو عوض کرد و اومد
مینز:این لیو هیچکس حریفش نمیشه 
لیو..پس کی اینطور من حریفتم
استاد:لیو و دایهان یه فینال کوچیک برگذار کنید
از جام بلند شدم
یکم ترسیدم اما به خودم اعتماد داشتم
من میتونم ببرمش
استاد:گارد آماده 3 2 1 
از جاش تکونى نمیخورد 
اخمامو توهم کردم و جوانمردانه رفتم جلو
قیافم خنده دار بود میدونستم
تو مشت بیشتر ماهر بودم
مشتامو آماده کردم یک دفعه حرکت کرد 
دستش روى قفسه ى سینم بود که بخوابونتم منم از ترس برنامه ریختم و با مشت متوالى روى کتفش زدم و کنارش زدم 
اونم رفت عقب 
نفس نفس میزد
منکه کارى نکردم
میدونستم خیلى قویم
خودشو آروم پهن کرد رو زمین 
لیو:زیادى جدى گرفتى ها...ههه
-:ههه..شرمنده
بهش دست دادم که بلند بشه اونم بلند شد
گاردشو تغییر داد فکر کنم کتفش آسیب دید
دور دوم شروع شد اینبار اون اومد جلو 
گاردمو گرفتم
بازم از حرکت قبلى خواست استفاده کنه جلو دستشو گرفتم که یکدفعه سوپرایز یه بک آپ بهم زد
اوووخ
کمرمو حس نمیکردم
آرم بلند شدم
استاد:بسه..
به احترام براى هم خم شدیم 
 کلاس با چندتا تمرین و به آخر رسید حرف سولى رو به یاد آوردم دیرتر همه برو بیرون
کسى تو رختکن نبود
رفتم سمت حموم لباسامو با خودم آوردم وارد حموم شدم و درو بستم
یهو صداى باز شدن دوش از حموم جفتى اومد
ترسیدم
یکى داشت دوش میگرفت 
نمیتونستم حموم کنم 
دوشو باز کردم و لباسامو دراوردم
صداى آخ کشیدن میومد
آب دهنمو قورت دادم
زهنم چه منحرفه
آه بلندى میکشه
خندم گرفته بود پسرا و این کارا
نه نه میناه منحرف لابد...آخه...
هههه
زودى دوشیدم و لباسامو پوشیدم با موى خیس از حموم خارج شدم
همون لحظه اونى که تو حموم جفتى بود اومد بیرون
ع اینکه لیو
محوش شده بودم
یه حوله دور کمرش پیچونده بود و 6بکى داشت واسه خودش بدنشم نم دار و قطره هاى آب ازش چکه میکردن
سرش پایین بود 
سرشو بلند کرد چش تو چشش افتادم از خجالت چشم دوختم زمین
لیو:پس چرا هنوز اینجای؟
-:همونطور که سرم پایین بود جواب دادم:چیزه داشتم تمرین میکردم..
حس کردم یه چیزى روى سرم قرار گرفت
لیو:موهات خیسن...ههه
یه حوله کوچیک گذاشت سرم و داشت موهامو خشک میکرد
عقب کشیدم:خو..خودم خشک میکنم...
لیو:باشه..
رفت سمت رختکن منم کمى اونجا موندم که لباساشو عوض کنه بعد برم
با کله داشتم از پله ها پایین میومدم
اصلا حواسى نداشتم که نزدیک بود پرت بشم که دستى بازومو گرفت و کشوندم تو بغلش 
منم از ترس اینکه پرت بشم به لباسش چنگ زدم
لیو:خوبى؟؟ههه..چه عجله اى دارى سر به هوا..
زود از بغلش اومدم بیرون..
-:ام چیزه دیرم شده باس برم..خسته نباشى 
لیو:همچنین
چندتا پله رفتم
-:ااا...لیو..
اونم برگشت طرفم
قیافه ى جذابى داشت
جیگر بود دروغم کجاس
لابد با دخترا بازى میکنه 
لیو:جانم؟
-:کتفت خوبه؟؟ببخشید 
لیو:مهم نیست...از این اتفاقات زیاد پیش میاد 
یکمى خم شدم 
لیو:آنیو..
-:آنیو..
از اونجا خارج شدم تو راه خونه بودم 
داشتم فکر میکردم
امروز باحال بود
هم تمرین کردم هم خندیدم
به خونه رسیدم
وارد شدم هنوز مامان نیومده کانگى هم تو اتاقشه هیمچان تو آشپزخونه وقت میگزروند بدون اینکه متوجهم بشه رفتم تو اتاقم 
دروقفل کردم
رو تختم افتادم
نمیدونم چرا صحنه هاى لیو برام مجسم میشدن
خوش به حال دخترا
پووووف
یهو خوابم برد
***
از خواب بیدار شدم سه روز تعطیلى داریم جونمى تو کلاس میگذرونم
تا صبحونه خودم کلى وقت برد پریدم تو کمد و یه شلوارک لى تا زانو گشاد پاکتى پام کردم بلوز نسبتا گشادى با سوشرتو گذاشتم دور گردنم موهامو بالاى چشم درهم کردم 
کفشاى ساق بلند آلستارمو پام کردم و یواشکى از خونه جیم زدم
نه اینکه نمیزارمن ها نه بلکه نمیخوام این تریپى ببینمن اون موقش میشم مزحکه کانگى و هیمى
***
امروز کلاس از ساعت 2شروع شد
وارد شدم همه اسباب اساسى آورده بودن
هوا خیلى سرد بود
همونطور که کلاه سوشرتمو رو سرم گذاشته بودم و دستامو تو جیب سو شرتم فرو برده بودم میلرزیدم گفتم:چه خبره ؟
لیو از کنارم رد شد دستش یه گرمکن بود
لیو:میریم جیجو مگه نمیدونى؟امروز و فردا و پس فردا؟میاى آره؟؟
-:ها من نمیدونستم..حتى چیزى نیاوردم 
لیو:خب مهم نیست ما لباس آوردیم خودمون بت قرض میدیم
-:من حتى خانوادم در جریان نیستن..
مینز:اوه دایهان سختش نکن پسر یه زنگ بزن حله حالا مینیبوس میاد
استاد: مینیبوس اومد
لیو:زنگ بزن بدون تو نمیریم
-:اممم گروه بسکتبال هم هستن؟
لیو:کل آموزشگاه..
-:پس میام..
مینز: هووورااا
پیام دادم به مامانم:من خونه سولى ام تعطیلات پیششم میخوایم درس بخونیم بووس
لیو گرمکنشو گذاشت رو کتفم
لیو:بریم..سردته آره..
با سر تایید کردم
وارد مینیبوس شدیم
یه حسى میگفت پیش لیو بشین رازت بیشتر در امان
جفت هم نشستیم..
هنوزم میلرزیدم از سرما
یهو دستای منو به تنشون چسبوندن
لیو:حالا گرم میشى
نمیتونستم از جام بلند بشم واقعا گرم بود آغوشش
حس کردم اذیت ازش جدا شدم
-:ههه خوبه گرمم شد
موهامو با دستش درهم کرد
لیو:شرمنده جلو خودمو نمیتونم بگیرم اگه اذیتى بگو..
-:موهامو خراب نکن..
-:اوخى چش بلبلى نگا لباشو...ههه
گونه هام سرخ شدن
یه حسى بم میگه لیو یه کاره اى
اول اه و نالش تو حموم 
دوم لبولوچه میگه
به پنجره چسبیدم
یه دوساعتى گذشت سنگینى رو کتفم حس کردم
تا نگا کردم سر لیو بود
والا کم کم داشتم از این پسر میترسیدم
چرا اینطوره
پسرا مهربون نیستن اینطور این... نکنه همجنس بازه...
ووووى نه نه میناه خجالت زشته
خودمو صاف کردم که سرش اذیت نشه
چیزى نگذشت و رسیدیم
همه پسرا با کله رفتن بیرون و شروع کردن به کندن لباساشون شیرجه تو آب
یه یه دستای رو چشام قرار داده شدن
-:ها؟
سولى:منم داش..
-:ع...جینکوک...ههه
سولى:هههه..
لیو تازه از خواب بیدار شده بود آروم اومد پایین..
-: بیدار شدى لیو نخواستم بیدار بشى خسته بودى..
دستشو روى کتفش گذاشت:ممنون...
رفت سمت دوستاش
منم با سولى گرم گرفتم
کلى با شن بازى کردیم و عکس گرفتیم 
-:هههه..باشه بعدا میبینمت..
طرف اتاقا رفتم نمیدونستم کدوم اتاق ولى یه اتاق همه واردش میشدن منم فک کردم که باید واردش بشم
منم با کمال میل رفتم تو تا رسیدم اومدم بیرون یه گوشه ى دور و... جییییییییییییییییغ
پسرا تقریبا بعضیاشون لباس نداشتن بعضیا هم داشتن میپوشیدن
جییییغ
جییغ
لیو:دایهان چیزى شده؟؟؟
-:ها... نههههه..من من..من فقط..داشتم صدامو امتحان میکردم..!!!!
لیو:خیلى شیرین و کیوتى پسر...هههه
-:ههه...
پووف چه شانسى...
مینز:یا شما اینجایید...بریم لالا.. 
-:میشه هم اتاقیت باشم لیو..؟؟؟
لیو:البته...
وارد اتاق شدیم 
لیو بلافاصله پیراهنشو انداخت منم چشم دوختم به نقاط زمین
لیو:دایهان..استاد گفت که خودتو براى مسابقات آماده میکنى!؟
مجبور شدم سر بلند کنم فقط به صورتش نگاه کنم که یهوى چشم به کتفش خورد 
جلوى کتفش روى قفسه سینش کبود
جیغ کوچیکى زدم
-:اوه لیو حالت خوبه؟این کار وحشى من؟نگا چیکار کردم دردت میاد؟آره
سریع پریدم جلوش انگشتامو کشیدم روش
-:اوووى واضح اذیتى نامووو چووو بیانسوو..
صورتشو پایین گرفت 
لیو:کوچولو چیزى نیست خوب میشه
یه لبخند رو لباش نشست
-:ماساژ سبک نمى خواى داش؟
-:ههه..یه کوچولو..
-:من ماساژم عالیه... 
روى تخت دو نفره اى که تو اتاق بود دراز کشید 
نشستم جفتش
خم شدم و نزدیکش شدم
آروم ماساژش میدادم که دردش نگیره...
-:تموم شد...
متوجه شدم بدجورى فیس تو فیسشم
آب دهنمو قورت دادم
لیو:کمائو
سرشو بلند کرد و رو گونم بوسیدم...
از خجالت سرخ و سفید شدم
مثل منگلا دستامو بردم بالا جلو صورتم
لیو:هه پ این چه کاریه؟؟؟
-:هیچى هیچى نگام نکن... 
لیو:هههه...باشه... 
رفت سمت کیفش و یه شلوار و بلوز دراورد
لیو:بیا اگه خواستى لباساتو عوض کنى..
-:فردا عوض میکنم با همینا راحتم...
دراز کشید رو تخت
پوووف
اون لبه ى تخت دراز کشیدم
چشمامو بستم..
****
چشمامو آروم باز کردم بغل لیو جا بودم
پریدم عقب
میخواستم جیغ بزنم اما نمیشد
چشامو بستم و اهمیت ندادم که دستى دور کمرم قرار گرفت
یاااااااااااا قدوووووووس
آروم دستشو بلند کردم 
از جام بلند شدم
اینطور بهتره
آروم حرکت میکردم سمت در که بیدار نشه 
لیو:صبح بخیر..
-:صب.صبح بخیر.
لیو:چه سرده...
-:اههم..
لیو:کجا میرى؟
-:من؟؟؟هیچجا!!
لیو:بریم بیرون ببینیم چه خبره..
-:اوکى..
گرمکنشو پوشید و باهم رفتیم



طبقه بندی: S.D.M.I.L.U-2، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد 1394 توسط Ran Seop | نـــظر ندی خــــری !! :|()
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
جمعه 17 شهریور 1396 02:41 ب.ظ
With havin so much content do you ever run into any problems of
plagorism or copyright infringement? My website has a lot of unique content I've either
written myself or outsourced but it looks like a lot of it is popping it up all over the web without
my agreement. Do you know any techniques to help protect against content from being stolen? I'd truly appreciate it.
What makes you grow taller during puberty?
شنبه 14 مرداد 1396 01:47 ب.ظ
This info is invaluable. When can I find out more?
candicegroshans.weebly.com
شنبه 7 مرداد 1396 07:49 ق.ظ
Hey very interesting blog!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:41 ب.ظ
This article provides clear idea for the new viewers of blogging, that in fact how
to do blogging.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:43 ب.ظ
I am now not sure where you're getting your information, but great topic.
I must spend a while learning much more or figuring out more.
Thanks for wonderful info I used to be looking for this info for my
mission.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 10:59 ق.ظ
It's in reality a great and helpful piece of information. I'm glad that you just shared this helpful info with us.

Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
نونا
جمعه 12 شهریور 1395 04:43 ب.ظ
بقیش اوه اونی بقیش کو پَ میخوام...خیلی عشخه نچ نچ گریه گرفت دوت وارم بقیشم بتونم
آوا
چهارشنبه 21 مرداد 1394 06:58 ب.ظ
ممنووون
آوا
چهارشنبه 21 مرداد 1394 06:57 ب.ظ
کلا همه داستان هاتون باحالن ها
kamandwoo
پنجشنبه 15 مرداد 1394 12:31 ق.ظ
وای الان لیو میفهمه میناه دختره...
عالیییی بود...
kamandwoo
پنجشنبه 15 مرداد 1394 12:31 ق.ظ
وای سولی ومیناه...پیش پسرا؟؟؟
وای میناه...لیو روزدخخخ...

kamandwoo
پنجشنبه 15 مرداد 1394 12:30 ق.ظ
واییییی....چه باحال...
عالیهههه...
ذهن مریض من
چهارشنبه 14 مرداد 1394 07:27 ب.ظ
سلام
پاسخ sari na : :/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :