تبلیغات
وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - lovelight _ p13
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆

جییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ من اومدم....وای بعد ی ماه اومدم وب اخیییییییییییییییییییییش اصن تو وب نبودم انگار خونه نداشتم خخ بخدا عادت کردم ب وب اصن ی وعضی داشتم

راسی اجیا من هنو داستاناتونو نخوندما تازه امروز رسیدم باکله اودم تو وب دوساعتم درگیر رمزم بودم نمیدونم چرا نمیتونستم وارد پنلم شم حالا هرچیه من تونستم پست بزارم هوووووووووورااااااا

ببخشید نتونستم تو این مدت ادامه ی داستانمو بزارم واقعا واقعا واقعا واقعا...ببخشید بیانه نت داشتم ولی با گوشی میومدم دیگه سخت بود بیام وب

خوب بفرما ادامه

راسی سلام نگفتم خخ

این قد حرف زدم یادم رف

خوب حالا بفرمایید ادامه برای قسمت ۱۳ عشق کمرنگ

راسی از بچه های ک منو ساپورد میکردنند ممنونم امیدوارم بازم با نظراتتون بهم کمک کنید تا ادامه ی داستانو بزاری


جسیکا از راه چپ رف و جین هم از راه راست رفت ک اون راه ب قصر بی انتها میرسید  جین اروم اروم داشت ب راهش ادامه میداد ک یهو چن تا پسر افتادن رو کمر جین،جین از سنگینیه وزن اون چند نفر افتاد زمین و پاهاش از شدت زمین خوردن درد گرف و ی اه بلندی کشید:اخخخخخخخخخخخخخ _:یااااا چ قد نازک نارنجی شدی؟؟؟جین:هیون بوم خودتی؟هیون بوم:پ ن پ عمتم اه پسره ی نفهم کجا بودی؟؟؟جین:یا خدا هیون هو،کیهیون،جونکی خودتونین؟؟؟پسرا چپ چپ ب جین نگاه کردن و کیهیون گف:ای خاک برسر چلمنگت کنم ینی نشناختی؟؟؟نوچ نوچ نوچ جونکی:هه مارو باش با ذوق اومدیم پیش جین خره اونم مارو بازور شناخت اه خاک تو سرم جین:عههههه چی میگین شماها اخه اه دیوونه ها جین دستشو دراز کرد ب هیون هو

هیون هو با تعجب ب جین نگاه کرد جین:دسمتو بگیر بلند شم دیگه اه هیون هو:خداروشکر هم پا داری هم دس خودتت پاشو دیگه جین:عههههه زبون پیدا کردیا(هیون هو قبلا خیلی ساکت بود و ب حرفای دوستاش گوش میکرد و اونا هم از این موقیت استفاده میکردنو همه ی کاراشونو ب هیون هو میدادن ولی بعد چند سال عوض شد و کسی ام دلیل عوض شدنشو نمیدونه)جونکی خیلی اروم گف:هه این ک چیزی نیس حالا ببین چیا میشه یا خدا جین:جونکی چیزی گفتی؟جونکی:ها....من؟ن ن چیزی نگفتم پاشو دیگه جین دستشو ب طرف جونکی دراز کردو گف:بلندم کن دیگه جونکی:عهههههههه ن بابا کم مونده بیام تورو بلند کنم والا ایش و از بقل همه بچه ها رد شد و ب راه قصر رف جین:یااااااااااااا جونکی و بقیه هم پشت سر جونکی رفتن جین:اهههههه بی جنبه ها واز جاش بلند شد لباسش خاکی شده بود با دستش پاک کرد و ب بچه ها نگاه کرد و خیلی بلند گف:واستید منم بیام و دویید و ب بچه ها رسید سریع جونکیو بغل کردو گف:اخ دلم برای این بغلا تنگیده بود خخ وقتی ک جین اینو گف هیون هو،هیون بوم و کیهیون دوباره پریدن رو سر جین  ایندفه جین مقاومت کرد تا نیوفته زمین ولی نتونس افتاد زمین دوباره هیون بوم:ن مث این ک تو این چند ساله درس بهت نرسیدن معلومه خخ جین:بروبابا من ب این کارم راضیم هیون هو بلند شدو دست جینو گرفتو بلندش کرد جین:چ عجب یکی دست منو گرف کیهیون بلند شدو گف:هه مگه الکیه بدون هیون هو وقتی ب ادم کمک میکنه ک ی چیزی میخواد حواست باشه خخ جین:یاخدا هیون هو چیزی میخوایی؟هیون هو بغض گرفتتش گف:واقعا ک بهتون خوبی نیومده(هیون هو چون سنش کمه برای چیزای خیلی کوچیک گریه میکنه)دست جینو ول کردو خیلی اروم داش میرف جین:اههههههههههههههه کیهیون من تورو میکشمتا اه کیهیون خو راس میگم دیگه ایییییییییییش جین:مرض بگیری تو اه من میرم پیشش شما نیایین هیون بوم:برو دلداریش بده مامانی خخ جین:لال شو کرمک هیون بوم:برو بچت دق کرد خخ جین خیلی سریع رفت و رسید ب هیون هو دید ک داره گریه میکنه سریع رف جلوم پای هیون هو واستاد هیون هو باتعجب نگاه کرد و گف:چیه؟؟؟جین:داری گریه میکنی؟هیون هو:جین حوصله ندارم جین:بی جنبه ای دیگه هیون هو:باش اصن من بی جنبه  اه  جین:خوب ببخشید هیون هو:....جین:هیون هوووووو ببخش دیگه هیون هو بازم چیزی نگف جین:الان میرم خودمو میکشما هیون هو:ی شرط داره جین:چی بگو هیون هو:یکم بخون برام جین:باش میخونم هیون هو:تنها ن با جونکی بخون جین:چرا با اون؟هیون هو:چون صدای شماهارو دوس دارم جین باش میخونیم خوبه؟؟؟هیون هو:اره

(این ۴ نفر:هیون هو هیون بوم کیهیون جونگی،دوستای بچه گیه جین هستن و خیلی خیلی باهم صمیمین حتی جونشونو برای هم دیگه میدن جین و جونکی و هیون هو چون ب خواننده گی علاقه داشتن میرن و از ملکه اجازه میگیرن ک از سرزمین برن بیرون دفه ی اولی ک رفتن ب ملکه بگن ملکه مخالفت کرد ولی دفه دوم با اصرار فراوان ملکه قبول کرد ک برن از سرزمین ولی با شرایطی:اول این ک اگه خواننده شید نباید درباره ی این سرزمین چیزی ب کسی بگید حتی ب دوستی ک پیدا میکنید...

۲:تا اون جایی ک میتونید بیاد تو سرزمین و ب خوانوانده هاتون سر بزنید

۳:هروقت میایید و میرید اعطلاع بدین

۴:این انگشترو حتما تو انگشتاتون بزارید تا اگه چانی شمارو پیدا کرد نتونه شمارو اذیت کنه(انگشترو ب اونا داد و تو انگشتشون انداخت)

۵:موفق باشید...

این سه نفر با خدافظی از دوستانو خوانوادشون راهی ب دنیا شدن و با کمک اون انگشتر تونستن ی خونه ای بگیرن و در اون جا زندگی کنن چند روز اول براشون سخت بود ولی بعد یک هفته عادت کردن ب این زندگی و مردمشون حدود ی ۹روزی میشد ک رفته بودن و ملکه ام اونارو ب کمک انگشتر راهنمایی شون میکرد اینا رفتن تو ی مسابقه ی صدا شرکت کردنو تست دادن و جونکیو هیون هو نتونستن قبول شن ولی جین تونس و این دونفر باناراحتی ب سرزمین خودشون برگشتن ولی جین موند و خواننده ش و هروقت ک تونس میادو ب دوستاشو خونوادش سر مزنه)


چ طور بود؟؟؟؟




طبقه بندی: love light، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مرداد 1394 توسط ze!nabv | نظرات()
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:36 ق.ظ
It is appropriate time to make a few plans for the future and it is time to be happy.

I've learn this put up and if I could I want to recommend
you some interesting issues or advice. Perhaps you could
write next articles relating to this article. I wish to learn more things about it!
mohammad
یکشنبه 18 بهمن 1394 02:55 ب.ظ
سلام دو ست من وبلاگت عالی بود خیلی خوشم اومد اگه میشه وبلاگ منم لینک کنی خیلی خوشحال میشم
mer30
hani
شنبه 17 بهمن 1394 03:15 ق.ظ
پس قسمت 12 کجاست؟
ناشناس
سه شنبه 10 شهریور 1394 02:14 ب.ظ
شما دوست نامردی هستین
عذر می خوام که این حرف رو میزنم
اما یه واقعیته
این نظر رو از طرف کسی فرستادم کهدیه روزی دوستتون بود
پس فعلا
خداحافظ
پاسخ ze!nabv : میشه بگید کی هستید؟
من کدوم دوستمو فراموش کردم؟
عـــــــــآشـــقــــان کـُــــره
یکشنبه 25 مرداد 1394 02:52 ق.ظ
سلام اونی...روزت مبارک

آپم

نظر=جبران
پاسخ ze!nabv : سلام اونی روز تو ام مبارت
اوووووووووومدم
شراره
شنبه 24 مرداد 1394 08:48 ق.ظ
تبادل لینک میکنی؟
پاسخ ze!nabv : باید ب مدیر بگین
لاین بلاگ
شنبه 24 مرداد 1394 08:44 ق.ظ
با ساخت وبلاگ در سیستم لاین بلاگ روزانه بیش از هزاران نفر بازدید داشته باشید.....
فقط کافیست مطالب خود را در لاین بلاگ نیز انتشار دهید

پس همین حالا وبلاگت رو روی لاین بلاگ بساز
www.lineblog.ir

دوستان زیادی توی لاین بلاگ وبلاگ دارن
تو هم به جمع اونا بپیوند
پاسخ ze!nabv :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :