وبلاگicon
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆ - one shut/Moment shot memories for ever
☆سرزمیـن رمـان کـره اے☆



با یه وان شات برگشتم
امیدوارم خوشتون بیاد


بی هدف در افکارم به سر میبردم لیوان قهوه رو تو دستم میگیرم گرمی لیوان به تن سرد و کوهی من منتقل میشه دیگه دلی برا به احساس گذاشتن این خاطرات نیست

_______

Memories

-:آهههههه....عاشق قهوم...

-:هههههه...

از لیوانش مزه کرد

-:اممممم....تو چرا نمی خوری؟؟؟

-:چون خوشم نمیاد

-:برا بی اعصابی مثل تو خیلی خوبه هاااا!امتحان کن!

-:من بی اعصابم؟؟؟

-:اهمممم....بعضی موقع ها...

چشماشو چپ و راست چرخوند

یکم از قهوه رو خورد

روی لباش کف قهوه مونده بود

-:هههههههه...

-:به چی میخندی؟؟

با انگشت اشاره به لباش کردم

-:اوه...

آستین لباسشو گرفت..

-:نه نه نه..

-:هوووم؟پس با چی پاک کنم؟دستمال که نیستو تو میگی نه و...

وسط حرفاش بلند شدم و صورتمو نزدیک صورتش کردم و لبامو روی قسمتی از لباش گذاشتم که جای قهوه باقی مونده بود

تو اون لحظه برای بار اول تو چشاش خیره شده بودم

چشمای آبی رنگش که مثل موج دریا بودن

آروومم میکردن

_______

Moment

لیوان قهوه رو میگیرم دستم و چندتا قرص زیر زبونم میزارم

سر جایی که ایستادم لیوانو آرووم کج میکنم و قهوه مثل آبشار از لیوان خارج میشه و روی زمین پخش میشه...

قطره ی آخر قهوه و دستمو آروم باز میکنم

_______

Memories

-:خب...

-:خب....؟

-:تولدت مبارک!!

-:تو....آهههه...

-:بیا...اینم هدیت...

با تعجب هدیه رو ازش گرفتم

-:چت شد یـــهو؟

-:فکر نمیکردم...

کلاممو قطع کرد

-:نوچ نوچ...ببین من با بقیه فرق دارم...نمیتونم فراموش کنم تنهاترینم کیی متولد شد...عشقم...نفسم..

لبخند دلنشینی کنج لباش میشینه...

-:خیلی ممنون...هرچند..که دیدن تو ...تو این روز برای من بهترین هدیست...

یه لبخند نثارش کردم

-:ههه...میتونم بازش کنم؟

-:اههههم...

یه لیوان قرمز رنگ پر از قلب های سفید

-:خوشت نیومد؟؟

-:دوستت دارم...

-:ها؟!

رو بهش میکنم و رو پیشونیش بوسه میزارم...

-:ممنون که کنارمی...

_______

Moment

عشـــــــــــــــــــق؟!

بدون تو چه معنـــــــــــی داره؟

لیوان تو دستم میفته و صد تیکه میشه

تیکه های متلاشی شده ی اون روی زمین پخش میشن

-:گفتی....بزار قلبامون بهم پیوند بخوره....اما..پیوند..شکست...

بی تفاوت به سمت در رفتم

از خونه خارج شدم

بی اعتنا از پله ها آروم آروم پایین اومدم

_______

Memories

-:بریـــــــــم

-:کجا کجا؟؟

-:از آسانسور دیگه نمی خوای که از پله ها بری؟نه!

-:ههه...آره...

-:بیا ببینم...پووف...کند نباش پسر...

دستمو گرفت و با سرعت رفت تو آسانسور

همینطور میرفت بالا که تپش قلبم بیشتر و بیشتر میشد که یکدفعه با حالت وحشتناکی ایستاد

چسبیدم به گوشه

از ترس داشتم میمردم

-:ای بابا چش شد یکدفعه؟؟

زنگ خطر رو زد

-:حالا میمیرم کسی هم صدامو نمیشنوه...وااای...

-:چی میگی عزیزم همش یه نمه گیر کردیم....

تپش قلبم بیشتر و بیشتر میشد

-:من...من...از ارتفاعات ترس دارم به جاهای بسته و خفه ترس دارم...

اومد طرفم و با دو دستش صورتمو گرفت

-:نترس....من کنارتم

با شنیدن این کلام تپش قلبم کمتر و کمتر میشد

همه ی حرفاش و کاراش باعث آرامش قلبم میشدن

تو چشماش زل زدم

مثل ستاره میدرخشیدن

همون لبخند شیرین همیشگی رو لباش بود

آروم صورتشو نزدیک کرد و رو لبام گذاشت

______

Moment

سوار ماشین شدم

با روشن شدن ماشین اون آهنگی که یک سال به خاطر به یاد آوردنش همیشه گوشش میداد پخش شد...

I can kill the Dark

Let it Go to Far

I can’t Be not Should Sad Time

Try to see my heart

Cau’se I Need U now So let me Down

U the only Thing in this worls

U Just For My Love

سریع قطعش میکنم

سیدی که تنها یه آهنگ توش روت شده

_______

Memories

-:این آهنگای مسخره چین تو ماشینت میزاری...

هی عوض میکرد

-:چه عجب....خیلی این آهنگ رو دوست دارم...

-:واقعا؟!...ههه...خوبه...

هدفم فقط خوشحال کردنش بود

به رانندگیم ادامه دادم و جلوی چشمامو نگاه میکردم

سرشو به طرفم چرخونده بود

سریع به طرفش چرخیدم که روشو به شیشه گرفت

-:هههه...

دوباره تکرار شد...

-:هههههههه...

-:نخند...هههه..می خوام نگات کنم...هی اینطور نچرخ نگام کن...

-:هههه...باشه...

______

Moment

میگیرمش تو دستم و بدون مکث از شیشه ماشین پرتش میکنم بیرون

زیر ماشین ها صد تیکه میشه

***

بالاخره به مقصد نهایی نزدیک میشم

برای دیدن تو

یه نفس عمیق و از ماشین پیاده میشم

می خوام آروم آروم به طرفت بیام که بیشتر کنارت بمونم

چون این آخرین باری که به ملاقاتت میام

زیر قدم های پام برگ های زرد و نارنجی پاییزی خورد میشن

خش خش برگ ها منو یاد اولین دیدار منو تو میندازه

_______

Memories

بی خیال و بی هدف قدم بر میداشتم

ادامه میدادم

نمی دونستم پایانم کجاست

فقط میدونستم باید برم

سرمو بالا گرفتم که چشمم به دختری با موهای مشکی رنگ با فاصله ی زیاد بین چندتا درخت پاییزی ایستاده بود و با نگاه به آسمون آروم میچرخید

برگ های پاییزی هم مثل بارون روی اون میباریدن

نگاه داشتم و بهش خیره شدم

نمیدونم چرا راهمو ادامه ندادم

متوجه وجودم شد و با لبخندی ملیج بهم زل زد

اون لحظه بود

که حس کردم نگاه هایی از زندگی جدید دور تا دورم منعکس میشه

______

Moment

بالاخره رسیدم

-:من مقابلت ایستادم عاجز از بغل کردم و گریه کردن در آغوشت...و تو...دراز کشیدی در داخل جعبه ی مرگ....طابوت تو..

دستمو روی نوشته های قبر کشیدم

-:شرمنده که اگه اشکم از دوری تو دیگه نمیریزه...چون دیگه اشکی برام باقی نمونده...

برگای پاییزی دور قبر رو پر کرده بودن

اروم سرمو گوشه ی قبر گذاشتم و به حلقه ی توی دستم زل زدم

-:دیگه....

ادامه حرفمو خوردم چون گفتنش خیلی سخت بود

تا حالا نگفتم

اما وقتش رسیده که بگم

-:دیگه وقت رفتنه....تو که رفتی...پس منم باید برم...

_______

Memories

-:دستتو بده!

-:ها؟!

دستشو میگیرم و یه حلقه میزارم انگشتش

-:اه....ههه...

-:قول بده هیچوقت درش نیاری..!!!

-:ههه....قول میدم..

-:تو تنها امید زندگی منی پس قول بده هیچوقت تنهام نزاری و خداحافظی نکنی...

-:میدونی که بدون تو نمیتونم زندگی کنم..پس حلقت کو؟؟ها بگو ببینم...از حالا میزنی زیر قولت؟؟؟

-:حلقم...آه....کوش؟؟...ایناهاش تو جیبمه..هههه

گذاشتمش انگشتم

دستمو تو دستش قلاب کردم

-:خیلی دوستت دارم...

-:منم همینطور...

_______

Moment

به دوتا حلقه هایی که پشت سر هم تو انگشتم بودن نگاهی انداختم

-:اگه تو نباشی...پس من...

حلقه هارو از انگشتم دراوردم و تو دستم گرفتم

مشت کردم و گذاشتم روی قلبم

محکم کوبیدم به قفسه سینم

چشمام سوزشی پیدا کرده بودن

انگار آخرین اشکم قراره بریزه

واسه خداحافظی از تو

واسه دوری از تو

رو به قبر کردم

-:خداحافظ عشق من....

با یه پلک زدن اشک از چشمام سرازیر شد

آروم دستمو پایین آوردم و حلقه هارو کنار اسم هک شدش روی قبر گذاشتم

از جام بلند شدم و بدون اینکه به عقب نگاه کنم به راهم ادامه دادم

منو ببخش که از قولام گذشتم

تپش قلبم آروم تر و آروم تر میشد

گفتم که تا آخرین نفس قلبم فقط برا وجودت میتپه

کنترل بدنم دست خودم نبود

از درد افتادم روی زمین

با فاصله از قبر بودم

کنار قبر تو

اما چرا حس میکنم

دستت روی گونمه کنارمی

-:...دلم برات...تنگ شده...

چشمام هر لحظه بیشتر سیاهی میرفتن

می خواستم برای آخرین ثانیه به چشاش خیره بشم

دیگه نمیتونستم دووم بیارم

-:تنهام نزار....برگرد..

آخرین چیزی که تو چشمام میدرخشید برق حلقه ها از چشماش بود و تمام...

این لحظه های لعنتی

مثل تیر

از خاطرات فراموش نشدنی من عبور میکنن

 Moment shot Memories for ever





طبقه بندی: ..............✫✪✩✪✫............. ✪✫داستـــان کـــــوتـاه✫✪،  Moment shot memories for ever، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 اسفند 1393 توسط Ran Seop | نظرت چیه؟()
http://nobukorosebrook.hatenablog.com/entry/2015/06/23/083327
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:26 ق.ظ
Hello my loved one! I want to say that this article is awesome, nice written and come
with almost all significant infos. I'd like to peer
more posts like this.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:42 ب.ظ
I always used to study paragraph in news papers but now
as I am a user of web therefore from now I am using net for content, thanks to web.
MEDINA
سه شنبه 9 تیر 1394 07:37 ب.ظ
وای چقددقشنگ بود عین رمانای ایرانی خودمون بود عاللیییی بود توروخدا بازم بزار وای با پایان خوششم بزار لطف
MEDINA
سه شنبه 9 تیر 1394 07:37 ب.ظ
وای چقددقشنگ بود عین رمانای ایرانی خودمون بود عاللیییی بود توروخدا بازم بزار وای با پایان خوششم بزار لطف
پاسخ Ran Seop : مرسی عزیزم
ShinDonya
جمعه 29 اسفند 1393 04:20 ق.ظ
منتظر تک شات های قشنگ دیگه ای ازت هستم.....
پاسخ Ran Seop :
ShinDonya
جمعه 29 اسفند 1393 04:20 ق.ظ
خیلی بااحساس نوشته بودی....
من هرکاری میکنم داستانام بااحساس نمیشه.....
پاسخ Ran Seop : جـــــــدی؟خیلی ممنون از نظرت اونی
میتوووونی
ShinDonya
جمعه 29 اسفند 1393 04:19 ق.ظ

اشکمو درآوردی....
پاسخ Ran Seop : :( بیـــانه
ShinDonya
جمعه 29 اسفند 1393 04:18 ق.ظ
سلام عزیزم.....
ممنون خیلی خیلی قشنگ بود.....
پاسخ Ran Seop : سلام اونی
مـــــــــــــرسی
kamandwoo
چهارشنبه 27 اسفند 1393 03:45 ب.ظ
نههههه چقدر تلخ بوداشکام پایین ریخت....عالی بود گلممم توبهترینی
پاسخ Ran Seop :
lممنون گلم
بعد تو البته
چهارشنبه 27 اسفند 1393 03:33 ب.ظ
سلام
وب زیبایی داری
ممنونم از پستاتون
به منم سر بزنی خوش حال میشم
پاسخ Ran Seop : علیک
ممنون
حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
به بهترین وبلاگ رمان كره ای ازJ.F.Lخوش آمدید.....
امیدوارم لحظات خوبی رو دروبلاگ ماسپری كنیدوازسبك رمان هامون نهایت لذت روببرید.
اگردرخواستی داشتیددرپست ثابت اطلاع بدهید....
برای تبادل لینك ابتدامارو باهمین اسم لینك كنیدوبه مااطلاع دهیدتابعدماشمارو لینك كنیم.
باتشكر
J.F.L Fighting












» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» از قلم کدوم نویسنده بیشتر خوشتون میاد!؟









پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic